فصل اول؛ انسان، آزادى، عبوديت‏

فصل اول؛ انسان، آزادى، عبوديت‏

 

1. انسان در اسلام‏

 

 تفسير انسان، تفسير تاريخ، تحليل حوادث حال و گذشته و آينده، تفسير طبيعت، تبيين همه‏ی علائقی كه انسان را با دنيای بيرون از وجود او- جهان، انسانها، اشياء- مرتبط می‏كند، و نيز فهم و درك آدمی از وجود خود و خلاصه همه‏ی چيزهايی كه نظام ارزشی جامعه را می‏سازد، و آن را بر اداره‏ی مطلوب خود قادر می‏كند، همه و همه از اين جهان‏بينی الهی ريشه و مايه می‏گيرد و منشعب می‏شود. در انديشه‏ی الهی اسلام همه‏ی هستی آفريده‏ی خداست و جلوه‏گاه علم و قدرت او و پوينده بسوی اوست، و انسان برترين آفريده و جانشين اوست.

انسان می‏تواند با استخراج گنجينه‏های استعداد- كه در نهاد اوست- خود را و جهان را كه برای او آفريده شده به زيباترين وجهی بسازد و بيارايد، و با دو بال علم و ايمان به عروج معنوی و مادی نائل آيد، و می‏تواند با تضييع يا به انحراف كشاندن اين استعدادها جهنمی از ظلم و فساد در جهان بيافريند. چراغ هدايت بشر ايمان او به خدا و تسليم او در برابر امر و نهی الهی است ... پيغمبران مردم را به بندگی خدا- كه پتكی بر سر خودخواهی و برتری‏جوئی است- فرا خواندند، و آئينی كه بهشت صفا و آرامش را حتی پيش از بهشت اخروی به بشر ارزانی می‏داشت بدو عرضه كردند، و او را به مهار كردن‏ غريزه‏ی افزون‏خواهی و سلطه‏جويی تشويق نمودند، و از تباه شدن و هرز رفتن استعدادها و غلتيدن در لجنزار فساد اخلاقی برحذر داشتند، و سرچشمه‏های فضيلت و راستی و محبت و كار و ابتكار و دانش و آگاهی را در او جاری ساختند، و ياد خدا و عشق به او را- كه ضامن اين همه و تعالی بخش روان اوست- بدو تلقين كردند.

... آزادی، برابری انسانها، عدل اجتماعی، خودآگاهی افراد جامعه، مبارزه با كژی و زشتی، ترجيح آرمانهای انسانی بر آرزوهای شخصی، توجه و ياد الهی، نفی سلطه‏های شيطانی و ديگر اصول اجتماعی نظام اسلامی و نيز اخلاق و رفتار شخصی و تقوای سياسی و شغلی، همه و همه ملهم و زائيده‏ی آن جهان‏بينی و برداشت كلی از جهان و انسان است. اسلام نظامهای مبتنی بر زور و قلدری و زاينده‏ی ظلم، جهل، اختناق، استبداد، تحقير انسان و تبعيض نژادها، ملتها، خونها و زبانها را رد می‏كند و غلط می‏شمرد، و با هر آن نظام و كس كه به ستيزه‏ی نظام اسلامی كمر بندد، با شدت و مقاومت می‏ستيزد، و بجز آنان با همه‏ی انسانها- چه هم كيش و چه ناهم كيش- به محبت و مساعدت امر می‏كند. بر چنين پايه‏ها و با چنين هدفهايی انقلاب اسلامی در ايران پديد آمد، و نظام جمهوری اسلامی را بنا نهاد.

2. تكريم انسان؛ ركنِ جهان‏بينی اسلامی‏

 جهان‏بينی و بينش اسلامی، فصول متعدّدی دارد ... ركن دوم، تكريم انسان است؛ يا می‏توانيم به آن بگوييم انسان محوری. البته انسان محوری در بينش اسلامی، به‏كلی با اومانيسم اروپای قرون هجده و نوزده متفاوت است. آن يك چيز ديگر است، اين يك چيز ديگر است. آن هم اسمش انسان محوری‏ است؛ اما اينها فقط در اسم شبيه همند. انسان محوری اسلام، اساساً اومانيسم اروپايی نيست؛ يك چيز ديگر است. «أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ».

 كسی كه قرآن و نهج‏البلاغه و آثار دينی را نگاه كند، اين تلقی را به‏خوبی پيدا می‏كند كه از نظر اسلام، تمام اين چرخ و فلك آفرينش، بر محور وجود انسان می‏چرخد. اين شد انسان‏محوری. در آيات زيادی هست كه خورشيد مسخر شماست، ماه مسخر شماست، دريا مسخر شماست؛ اما دو آيه هم در قرآن هست كه همين تعبيری را كه گفتم- «سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ»؛ همه‏ی اينها مسخر شمايند- بيان می‏كند. مسخر شمايند، يعنی چه؟ يعنی الان بالفعل شما مسخر همه‏شان هستيد و نمی‏توانيد تأثيری روی آنها بگذاريد؛ اما بالقوه طوری ساخته شده‏ايد و عوالم وجود و كائنات به گونه‏ای ساخته شده‏اند كه همه مسخر شمايند. مسخر يعنی چه؟ يعنی توی مشت شمايند و شما می‏توانيد از همه‏ی آنها به بهترين نحو استفاده كنيد. اين نشان دهنده‏ی آن است كه اين موجودی كه خدا آسمان و زمين و ستاره و شمس و قمر را مسخر او می‏كند، از نظر آفرينش الهی بسيار بايد عزيز باشد. همين عزيز بودن هم تصريح شده‏است: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنی آدَم». اين «كرمنا بنی‏آدم»- بنی‏آدم را تكريم كرديم- تكريمی است كه هم شامل مرحله‏ی تشريع و هم شامل مرحله‏ی تكوين است؛ تكريم تكوينی و تكريم تشريعی با آن چيزهايی كه در حكومت اسلامی و در نظام اسلامی برای انسان معين شده؛ يعنی پايه‏ها كاملًا پايه‏های انسانی است ...

حال براساس اينها يك نتايج عملی به دست می‏آيد و وظايفی بر عهده‏ی انسانهايی كه معتقد به اين مبانی‏اند، قرار می‏گيرد. فرق نمی‏كند؛ چه حكومت‏ اسلامی باشد و حاكميت و قدرت در دست اهل حق باشد، چه حكومت اسلامی نباشد- فرض كنيد مثل دوران حكومت طاغوت باشد، يا انسانی باشد كه در بين كفّار زندگی می‏كند- اين وظايفی كه عرض می‏كنم، در هر دو حالت بر دوش يكايك انسانها هست. اين وظايف چيست كه اينها نتايج عملی آن بينش است؟ من چند نقطه از اين وظايف را يادداشت كرده‏ام كه در اين‏جا مطرح می‏كنم: يك وظيفه عبارت است از عبوديت و اطاعت خداوند. چون عالم مالك و صاحب و آفريننده و مدبر دارد و ما هم جزو اجزاء اين عالميم، لذا بشر موظف است اطاعت كند. اين اطاعت بشر به معنای هماهنگ شدن او با حركت كلی عالم است؛ چون همه‏ی عالم «يُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْض»؛ «قالَتا أَتَيْنا طائِعين». آسمان و زمين و ذرات عالم، دعوت و امر الهی را اجابت می‏كنند و بر اساس قوانينی كه خدای متعال در آفرينش مقرر كرده‏است، حركت می‏كنند. انسان اگر برطبق قوانين و وظايف شرعی و دينی كه دين به او آموخته‏است عمل كند، هماهنگ با اين حركت آفرينش حركت كرده؛ لذا پيشرفتش آسانتر است؛ تعارض و تصادم و اصطكاكش با عالم كمتر است؛ به سعادت و صلاح و فلاح خودش و دنيا هم نزديكتر است. البته عبوديت خدا با معنای وسيع و كامل آن مورد نظر است؛ چون گفتيم توحيد، هم اعتقاد به وجود خداست، هم نفی الوهيت و عظمت متعلق به بتها و سنگها و چوبهای خودساخته و انسانهای مدعی خدايی و انسانهايی كه اسم خدايی كردن هم نمی‏آورند، اما می‏خواهند عمل خدايی كنند. پس در عمل، دو وظيفه وجود دارد: يكی اطاعت از خدای متعال و عبوديت پروردگار عالم، و دوم سرپيچی از اطاعت «انداد الله»؛ هر آن‏ چيزی كه می‏خواهد در قبال حكمروايی خدا، بر انسان حكمروايی كند. ذهن انسان فورا به سمت اين قدرتهای مادی و استكباری می‏رود؛ البته اينها مصاديقش هستند؛ اما يك مصداق بسيار نزديكتر دارد و آن، هوای نفس ماست. شرط توحيد، سرپيچی كردن و عدم اطاعت از هوای نفس است؛ كه اين «أَخْوَفَ مَا أَخَاف» است ...

دوم، هدف گرفتن تعالیِ انسان است؛ تعالیِ خود و ديگران. اين تعالی شامل تعالیِ علمی، تعالیِ فكری، تعالیِ روحی و اخلاقی، تعالیِ اجتماعی و سياسی- يعنی جامعه تعالی پيدا كند- و تعالیِ اقتصادی است؛ يعنی رفاه امور زندگی مردم. همه موظّفند برای اين چيزها تلاش كنند: گسترش و پيشرفت علم برای همه؛ حاكميت انديشه‏ی سالم و فكر درست؛ تعالیِ روحی و معنوی و اخلاقی، خُلق كريم و مكارم اخلاق؛ پيشرفت اجتماعیِ بشری- نه فقط جنبه‏های معنوی و علمی و اخلاقی يك فرد، بلكه جامعه هم مورد نظر است- و پيشرفت امور اقتصادی و رفاهی انسانها، و بايستی مردم را به سمت رفاه و تمتّع هرچه بيشتر از امكانات زندگی پيش ببرند. اين يكی از وظايف همه است؛ مخصوص دوره‏ی قدرت و حكومت هم نيست؛ در دوره‏ی حكومتِ غير خدا هم اين وظيفه وجود دارد.

3. هدف تلاش‏های پيامبران‏

3- 1. برانگيختن عقل انسان‏

 اولين كار پيامبر مكرم، اثاره‏ی عقل است؛ برشوراندن قدرت تفكر است؛ قدرت تفكر را در يك جامعه تقويت كردن. اين، حلّال مشكلات است. عقل است كه انسان را به دين راهبرد می‏دهد، انسان را به دين می‏كشاند. عقل‏ است كه انسان را در مقابل خدا به عبوديت وادار می‏كند. عقل است كه انسان را از اعمال سفيهانه و جهالت‏آميز و دل‏دادن به دنيا باز می‏دارد؛ عقل اين است. لذا اول‏كار اين است كه تقويت نيروی عقل و خرد در جامعه انجام بگيرد؛ تكليف ما هم اين است. «1»

3- 2. نفی حاكميت مستكبران و تحقق آزادی‏

 اسلام، دين توحيد است و توحيد يعنی رهايی انسان از عبوديت و اطاعت و تسليم در برابر هر چيز و هركس به جز خدا؛ يعنی گسستن بندهای سلطه‏ی نظامهای بشری؛ يعنی شكستن طلسم ترس از قدرتهای شيطانی و مادی؛ يعنی تكيه بر اقتدارات بی‏نهايتی كه خداوند در نهاد انسان قرارداده و از او بكارگيری آنها را همچون فريضه‏يی تخلف‏ناپذير، طلب كرده‏است؛ يعنی اعتماد به وعده‏ی الهی در پيروزی مستضعفين بر ستمگران و مستكبرين به شرط قيام و مبارزه و استقامت؛ يعنی دل‏بستن به رحمت خدا و نهراسيدن از احتمال شكست؛ يعنی استقبال از زحمات و خطراتی كه در راه تحقق وعده‏ی الهی، آدمی را تهديد می‏كند؛ يعنی مشكلات راه را به حساب خدا گذاشتن و خود را به پيروزی حتمی و نهايی اميدوار داشتن؛ يعنی در مبارزه، چشم به هدف عالی- كه نجات جامعه از هرگونه ستم و تبعيض و جهل و شرك است- دوختن و عوض ناكاميهای شخصی و ميان راهی را نزد خدا جستن؛ و خلاصه يعنی خود را مرتبط و متصل به اقيانوس لايزال قدرت و حكمت الهی ديدن و به سمت هدف اعلی، با اميد و بی‏تشويش شتافتن. همه‏ی عزت و اعتلايی كه به مسلمين وعده داده شده، در سايه‏ی چنين ايمان و درك روشن و عميقی از توحيد است. بدون فهم درست و پايبندی عقيدتی و عملی به توحيد، هيچ‏كدام از وعده‏های الهی درباره‏ی مسلمانان عملی نخواهد شد.

در دوران سلطه‏ی استكبار، غفلت از توحيد ناب اسلامی و مفهوم زندگی‏ شمول آن بود كه صحنه را برای بُتهای استعمار باز گذارد و به خداوندان زر و زور، فرصت تاخت‏وتاز داد. دشمنان با نقشه‏های از پيش آماده شده، دين را در كشورهای اسلامی از صحنه‏ی زندگی راندند و شعار جدايی دين از سياست را در اين كشورها تحقق بخشيدند. نتيجه اين شد كه پيشرفت علمی غرب بتواند اين كشورها را يكباره به صورت تابعی از كشورهای صنعتی درآورد و سرنوشت سياسی و اقتصادی آن را برای مدتهای طولانی و جبران‏ناپذير، به دست غارتگران غربی بدهد. راه علاج آن است كه مسلمانان به اسلام ناب- كه در آن، توحيد و نفی عبوديت غيرخدا، از هر چيز برجسته‏تر و درخشنده‏تر است- برگردند و عزت و قدرت خود را در اسلام بجويند. و اين چيزی است كه طراحان توطئه‏های ضد اسلامی، هميشه از آن بيمناك بوده و در راه پيدايش آن، موانع جدی می‏نهاده‏اند.

• انسان تنها در برابر ذات اقدس حق بايد تسليم باشد و از هيچ انسانی نبايد اطاعت كند مگر اينكه اطاعت او اطاعت خدا باشد؛ و بنا بر اين هيچ انسانی هم حق ندارد انسانهای ديگر را به تسليم در برابر خود مجبور كند. و ما از اين اصل اعتقادی، اصل آزادی بشر را می‏آموزيم كه هيچ فردی حق ندارد انسانی و يا جامعه و ملتی را از آزادی محروم كند، برای او قانون وضع كند، رفتار و روابط او را بنا به درك و شناخت خود كه بسيار ناقص است و يا بنا به خواسته‏ها و اميال خود تنظيم نمايد. و از اين اصل ما نيز معتقديم كه قانونگذاری برای بشر تنها در اختيار خدای تعالی است، همچنان كه قوانين هستی و خلقت را نيز خداوند مقرر فرموده است. و سعادت و كمال انسان و جوامع تنها در گرو اطاعت از قوانين الهی است كه توسط انبيا به بشر ابلاغ شده است.

                       

3- 3. تحقق حيات طيّبه‏

• «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُم». خدا و پيامبر(ص)، شما را به زندگی و مايه‏ی حيات طيب و پاكيزه دعوت می‏كنند. حيات پاكيزه، فقط خوردن و لذت بردن و شهوترانی نيست؛ اين‏كه دعوت خدا و رسول را نمی‏خواست. نفس هر انسانی، او را به زندگی حيوانی دعوت می‏كند. همه‏ی حيوانات دنبال غذا و اطفای شهوت حركت می‏كنند و برای شكم و ساعتی بيشتر زنده ماندن، مبارزه می‏كنند. حيات طيبه، عبارت از اين است كه اين زندگی در راه خدا و برای رسيدن به هدفهای عالی باشد. هدف عالی انسان فقط اين نيست كه شكمی را به هر شكلی پر كند؛ اين كمترين چيزی است كه يك حيوان می‏تواند به عنوان هدف خود انتخاب كند. برای انسان، هدف اعلی عبارت از وصول به حق، رسيدن به قرب باری‏تعالی و تخلق به اخلاق الهی است. انسان برای رسيدن به آن‏چنان هدفی، ابزارهای مادی و معنوی را لازم دارد. غذا لازم است، اما برای اين‏كه انسان به سمت هدف حركت كند.

نظام اسلامی، علاوه بر اين‏كه هدفهايی بالاتر از هدفهای مادی دارد- يعنی در نظام اسلامی، يك انسان فقط با پر شدن شكم خوشبخت نيست؛ بايد زندگی مادی و رفاه و امنيت او تأمين باشد- همچنين اصرار دارد كه روح و دل انسان می‏بايد از يك صفا و تلألؤ و نورانيت و برادری و فداكاری نسبت به انسانهای ديگر و عبوديت و بندگی و اخلاص نسبت به خدای متعال برخوردار باشد. اسلام و ساير اديان الهی، اين را برای مردم می‏خواهند.

اگر ما به احكام اسلامی عمل بكنيم، اگر جامعه‏ی اسلامی، ايمان اسلامی را همراه با عمل به مقررات و قوانين الهی تعقيب بكند، همان چيزی اتفاق خواهد افتاد كه بشريت در طول تاريخ به دنبال آن بوده‏است. يعنی چه؟ يعنی آسايش و رفاه مادی همراه با تكامل و پيشرفت و عروج معنوی. بشر حيوان نيست كه علف جلوی او بريزند و برايش كافی باشد. انسان می‏خواهد با صفا و نورانی باشد. انسان از نورانيت و صفا و بندگی خدا احساس لذت روحی می‏كند.

شما وقتی عبادت می‏كنيد، دعايی را با حال می‏خوانيد، نمازی را با توجه اقامه می‏كنيد، انفاقی به يك مستحق می‏كنيد، می‏بينيد چه لذتی می‏بريد و چه حالت احتظاظی به شما دست می‏دهد. اين لذت را با خوردن نمی‏شود به دست آورد. انسانهايی كه طعم بندگی خدا را چشيده‏اند- كه هر انسان مؤمنی در طول زندگی، كم‏وبيش حالات اين‏طوری برايش پيش می‏آيد؛ بعضی كم، بعضی زياد- در آن لحظه‏ی توجه به خدا، عبادت خدا، مناجات، گريه برای خدا و در مقابل خدا، لذتی احساس می‏كنند كه حاضرند دنيا و مافيها را بدهند، برای آن‏كه اين لذت برای آنها بماند.

اسلام می‏خواهد انسانها را آن‏چنان بالا ببرد، دلها را آن‏چنان نورانی كند، بديها را آن‏چنان از سينه‏ی من و شما بيرون بكند و دور بيندازد، كه ما آن حالت لذت معنوی را در همه‏ی آنات زندگيمان، نه فقط در محراب عبادت، بلكه حتی در محيط كار، در حال درس، در ميدان جنگ، در هنگام تعليم و تعلم و در زمان سازندگی احساس كنيم. «خوشا آنان كه دايم در نمازند»، يعنی اين. در حال كسب و كار هم با خدا، در حال خوردن و آشاميدن هم باز به ياد خدا. اين‏گونه انسانی است كه در محيط زندگی و در محيط عالم، از او نور پراكنده می‏شود. اگر دنيا بتواند اين‏طور انسانهايی را تربيت كند، ريشه‏ی اين جنگها و ظلمها و نابرابريها و پليديها و رجسها كنده خواهد شد. اين، حيات طيبه است. «1»

                       

4. توحيد؛ موضوع دعوت انبيا

4- 1. عبوديت و نپذيرفتن خدايی جز الله‏

 ما معتقديم- و اين جزو بديهيات اسلام، بلكه بديهيات همه‏ی اديان است- كه انسان، فقط در سايه‏ی ارتباط و اتصال با حق تعالی است كه می‏تواند به تكامل و تعالی دست پيدا كند ... مكرر عرض كرده‏ايم كه سرّ مسأله در اين است كه انسان بتواند خودش را به عبوديت الهی متّصف كند. عبد، يعنی تسليم اراده و حكم خدا و شريعت الهی. لُبّ تمام دستورات و احكام و فرامين الهی و شرايع انبيا، همين يك كلمه است و شايد پيامبران خدا، قبل از آن‏كه مقام نبوت برای آنها انتخاب بشود و خدای متعال آنها را به نبوت سرافراز كند، به عبوديت سرافراز كرده باشد؛ همچنان‏كه حتما همين‏طور است. در يك روايت است كه «إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَ مُحَمَّداً ص عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ نَبِيّا». اول، خدای متعال او را خلعت عبوديت پوشانيد و بعد، به مرحله و رتبه‏ی نبوت فايز كرد. كأنه اين، در هر تعالی‏يی مقدمه‏ی لازم و شرط اصلی است. در هر اندازه تكاملی، عبوديت، شرط اصلی است. البته، عبوديت هم مراحلی دارد.

 روح عبوديت و احساس بندگی در مقابل خداوند، همان چيزی است كه انبيای الهی از اول تا آخر، تربيت و تلاششان متوجه اين نقطه بوده‏است كه روح عبوديت را در انسان زنده كنند. سرچشمه‏ی همه‏ی فضائل انسانی و كارهای خيری كه انسان ممكن است انجام بدهد- چه در حوزه‏ی شخصی، چه در حوزه‏ی اجتماعی و عمومی- همين احساس عبوديت در مقابل خداست. نقطه‏ی مقابل اين احساس عبوديت، خودبينی و خودخواهی و خودپرستی است؛ منيت است. اين منيت است كه در انسان، منشأ همه‏ی آفات‏ اخلاقی و عوارض و نتايج عملی آنهاست. منشأ همه‏ی اين جنگها و كشتارهای عالم، و ظلمهايی كه به وقوع می‏پيوندد و منشأ همه‏ی فجايعی كه در طول تاريخ اتفاق افتاده- و شما خوانده‏ايد، شنيده‏ايد يا امروز مشاهده ميكنيد- احساس منيت و خودخواهی و خودبينی در مجموعه‏ای از انسانهاست كه سرچشمه‏ی اين فساد و نابسامانی، در زندگی آنهاست. عبوديت نقطه‏ی مقابل اين خودخواهی و منيت و خودپرستی است. اگر اين خودبينی و خودخواهی در مقابل خداوند متعال باشد- يعنی انسان خود را در مقابل پروردگار قرار بدهد- نتيجه‏ی آن در انسان، طغيان است: طاغوت. طاغوت هم فقط پادشاهان نيستند؛ هركدام از ما انسانها ممكن است در درون خودمان- خدای نكرده- يك طاغوت و يك بت تربيت كنيم و پرورش بدهيم. در مقابل خدا سركشی كردن و خودبينی داشتن، نتيجه‏اش عبارت از رشد طغيان در انسان است. اگر اين خودبينی در مقابل انسانهای ديگر باشد، نتيجه‏اش ميشود ناديده گرفتن حقوق ديگران؛ تجاوز و دست‏درازی به حقوق اين و آن. اگر اين خودبينی در مقابل طبيعت واقع بشود، نتيجه‏اش ميشود تضييع محيط طبيعی؛ يعنی آنچه كه امروز به حق درباره‏ی مسئله‏ی محيط زيست در دنيا اهتمام هست. ناديده گرفتن محيط طبيعی زيست انسان هم، نتيجه‏ی طغيان، خودبينی و خودخواهی در مقابل طبيعت است.

 معنا و روح توحيد عبارت است از اين‏كه انسان از غيرخدا عبوديت نكند و در مقابل غيرخدا، جبهه‏ی بندگی به زمين نسايد. اين معنای عبوديت كامل و خالص است. حال شما اگر با چشم روشن‏بينانه و آگاهانه و مسلح به دانشهای مربوط به زندگی بشر- علوم اجتماعی و علوم تربيتی و امثال ذلك- به اين عنوان نگاه كنيد، خواهيد ديد كه دايره‏ی عبوديت، دايره‏ی وسيعی است. قيد و بندهايی كه به بشر بسته می‏شود، هر يك نوعی عبوديت برای انسان به‏ وجود می‏آورد. عبوديت نظامهای اجتماعی غلط، عبوديت آداب و عادات غلط، عبوديت خرافات، عبوديت اشخاص و قدرتهای استبدادی، عبوديت هواهای نفسانی- كه اين از همه رايج‏تر است- و عبوديت پول، زر و زور. اينها انواع عبوديت است.

وقتی می‏گوييم «لااله‏الاالله، وحده لاشريك له»، يعنی توحيد خالص. معنايش اين است كه همه‏ی اين عبوديتها به كنار رود كه اگر چنين شود، فلاح و رستگاری، حقيقتا حاصل خواهد شد. اين‏كه فرمود: «قُولُوا لَا إله إلّا اللَّه تٌفلِحُوا»، اين فلاح يك فلاح حقيقی است. فقط فلاح سياسی نيست، فقط فلاح اجتماعی نيست، فقط فلاح معنوی نيست، فقط فلاح روز قيامت نيست؛ بلكه فلاح دنيا و آخرت است. اين يك نكته در باب مايزه‏های اسلام و نكات برجسته‏ی دعوت اسلامی كه به يك تعبير ديگر هم می‏شود بيانش كرد و آن عبارت است از اسلام، تسليم، «اسلام وجه‏الله» و تسليم خدا بودن. اين هم يك جانب ديگر و يك بعد ديگر همان توحيد است. اين مثلا يكی از آن مميزه‏های دعوت اسلامی است. هرجا اين باشد، اسلام است. هر جا نقطه‏ی مقابل اين باشد، جاهليت است. هر جا بين اين دو قرار داشته باشد، بين اسلام و جاهليت است؛ اسلام خالص نيست، اسلام كامل نيست، اسلام نيمه‏كاره ممكن است باشد.

... اگر قرار باشد كه به اسم اكتفا كنيم، اين ديگر اسلام نيست. بايد توحيد به معنای حقيقی كلمه و تسليم در مقابل پروردگار رواج پيدا كند. بايد نظام اجتماعی، نظامی عادلانه و نظام اخلاقی جامعه، نظامی انسانی و عاطفی و مبتنی بر فضائل باشد. در مقابل هر چه غير خدا، تسليم و عبوديت نباشد، تبعيت نباشد، نفوذپذيری نباشد ... بايد مبارزه با بتها، از جمله بت نفس، رايج باشد. نمی‏گوييم كه انسانها يكسره تبديل به فرشته شوند، اما يكسره تبديل به‏ انسانهايی شوند كه در اين راه تلاش و مبارزه می‏كنند. نفس اين مبارزه، تقوا ناميده می‏شود. هر انسان و هر جامعه‏ای كه چنين تلاش و مبارزه‏ای بكند، متقی و پرهيزكار است.

 پيامبر اكرم نظامی را به وجود آورد كه خطوط اصلی آن چند چيز بود ... سوم، عبوديت كامل و بی‏شريك در مقابل پروردگار؛ يعنی عبوديت خدا در كار و عمل فردی، عبوديت در نماز كه بايد قصد قربت داشته باشد، تا عبوديت در ساخت جامعه، در نظام حكومت، نظام زندگی مردم و مناسبات اجتماعی ميان مردم بر مبنای عبوديت خدا.

 آنچه كه ما به دست می‏آوريم، بايد در چارچوب عبوديت خدا باشد؛ چون صراط مستقيم، صراط عبوديت است؛ «وَ أَنِ اعْبُدُونی هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ»؛ «3» در اين هيچ ترديدی نيست. اگر كسانی هستند كه به مفاهيم اسلامی ايراد می‏گيرند- چون اصل عبوديت انسان در مقابل خدا را قبول ندارند- ما طبعا با آنها بحثی نداريم؛ اما وقتی ما قبول داريم كه آنچه را كه می‏گوييم و آنچه را كه می‏كنيم و آنچه كه به نام اسلام انجام می‏گيرد، بايستی در چارچوب عبوديت الهی باشد، طبعا بايد بگرديم و حكم خدا را پيدا كنيم. 

4- 2. تلاش برای تحقق توحيد در اجتماع‏

 هدف تمام پيامبران، كشاندن مردم به صراط مستقيم است و صراط مستقيم هم يعنی عبوديت؛ «و ان اعبدونی هذا صراط مستقيم». بايد مردم را به عبوديت الهی كه همان صراط مستقيم است، سوق دهيد. البته اين عبوديت، در زمينه‏ی اخلاق، در زمينه‏ی عمل فردی و در زمينه‏ی عمل اجتماعی كاربرد دارد، كه وقتی بحث عمل اجتماعی پيش آمد، آن‏وقت بحثهای سياسی، تحليلهای سياسی- تبيين سياسی- هم در حوزه‏ی كار شما قرار می‏گيرد.

اشتباه كسانی كه در گذشته مسائل سياسی را از تبليغ كنار می‏گذاشتند، در اين بود كه عبوديت را به منطقه‏ی فردی منحصر می‏كردند. آنها اين‏جا را غلط می‏فهميدند و غلط عمل می‏كردند. بله؛ هدف، كشاندن مردم به عبوديت است؛ منتها عبوديت منطقه‏ی وسيعی در زندگی انسان دارد و آن منطقه به عمل شخصی منحصر نيست. وقتی كه عمل جامعه، عمل يك مجموعه‏ی عظيم انسانی و مردم يك كشور، عمل اقتصادی، عمل سياسی و موضعگيريهای سياسی مشمول بحث عبوديت شد، آن وقت دعوت شما هم می‏تواند شامل اين مسائل باشد و بايد هم باشد ...

بايد درس اخلاق بگوييد، درس اخلاق سياسی هم بگوييد، درس اخلاق و معنويت هم بگوييد، تحليل سياسی هم بدهيد، دشمن درونی را هم- كه نفس اماره يا شيطان رجيم است- معرفی كنيد، دشمن اجتماعی را هم- كه شيطان بزرگ يا شيطانهای گوناگونند- معرفی كنيد، ايادی و اذناب شيطان را هم معرفی كنيد. وقتی معنای عبوديت الهی اين شد كه انسان از «انداد الله» اجتناب كند و تبری جويد، بايد از همه‏ی اشكال آن تبری جويد. «انداد الله»، يك وقت نفس پليد انسانی است كه درون اوست؛ «نَفْسُكَ الَّتِی بَيْنَ جَنْبَيْك». يك وقت شيطان است كه در دعای صحيفه‏ی سجاديه می‏گوييد كه «او را در وجود من مستقر كردی و به چيزی كه مرا از آن متمكن نكردی، تمكن بخشيدی.» يك وقت هم شيطانهای قدرتمند عرصه‏ی سياسی‏اند كه برای اغوا و راهزنی و تسلط و ضربه زدن و به جهنم كشاندن ملتها و شعوب بشری منتظر نشسته‏اند. «انداد الله» اينهايند. دعوت به عبوديت، نفی اينها را می‏طلبد؛ چاره‏ای نداريد.

  راه خدا فقط به معنای عبادت كردن و در كنج نشستن نيست؛ راه خدا يعنی به سعادت رساندن جامعه‏ی انسانی. ملت ما اين راه را انتخاب كرد؛ يعنی راه عدالت، راه انصاف، راه عبوديت الهی، راه برابری انسانها، راه برادری انسانها با يكديگر و راه اخلاق نيكو و پسنديده و فضيلتهای انسانی؛ و در اين راه پافشاری هم كرده‏است.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

رعایت موازین ارزشی در روابط
رعایت موازین ارزشی در روابطقرآن : ... خُذِ الْعَفْوَ وَ ...  (سوره اعراف، آیه 199)ترجمه: با گذشت باش.حدیث: قَالَ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَّ : مَنْ عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ ، وَحَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ ، وَوَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ ، فَهُوَ مَنْ كَمُلَتْ مُرُوءَتُهُ ... (تحف العقول ، ص 57)ترجمه: ... پیامبر اکرم فرمودند: هر کس با مردم کار کند و به آنان ظلم نکند، و در گفتگوها به کسی دروغ نگوید و هر وعده ای داد ، خلف وعده نکند، جوانمرد کامل است .

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+
پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید