فصل‏ دوم؛ رابطة مردم و حکومت درنظام مردم‏سالاری‏دینی

فصل‏ دوم:

رابطة مردم و حکومت درنظام مردم‏سالاری‏دینی

يك عنصر اصلى، ‏مردمند. مردم انتخاب‏كننده‏اند؛ مردم تعيين‏كننده‏اند؛ مردم، مورد مشورت قرار مى‏گيرند و تصميم گيرنده‏اند؛ اصلاً مردم انتخاب‏كننده‏اند و انتخاب هم يك واقعيتى است كه وجود دارد.

 

اگر فرض كنيم در رأس قدرت، كسانی باشند كه با مردم ارتباطی نداشته باشند، اين ولايت نيست. اگر كسانی باشند كه رابطة آنها با مردم، رابطة ترس و رعب و خوف باشد ـ نه رابطة محبت و التيام و پيوستگی ـ اين ولايت نيست. اگر كسانی با كودتا بر سر كار بيايند، اين ولايت نيست. اگر كسی با وراثت و جانشينی نسبی ـ منهای فضايل و كيفيات حقيقی كه در حكومت شرط است ـ در رأس كار قرار گيرد، اين ولايت نيست. ولايت، آن وقتی است كه ارتباط والی يا ولی، با مردمی كه ولايت بر آنهاست، يك ارتباط نزديك، صميمانه، محبت‌آميز و همان‏طوری كه در مورد خود پيامبر وجود دارد ـ يعنی «بعث فيهم رسولا من انفسهم» يا «بعث منهم»: از خود آنها كسی را مبعوث كرده‎است ـ باشد؛ يعنی از خود مردم كسی باشد كه عهده‌دار مسألة ولايت و حكومت باشد. اساس كار در حاكميت اسلام اين است.

1. نقش مردم در حکومت اسلامی

در قوانين آسمانی و الهی قرآن، برای مردم شأن و ارج معين شده‎است؛ مردم هستند كه انتخاب می‌كنند و سرنوشت ادارة كشور را به دست می‌گيرند. اين مردم‏سالاری، راقی‌ترين نوع مردم‏سالاری‌ای است كه امروز دنيا شاهد آن است؛ زيرا مردم‏سالاری در چارچوب احكام و هدايت الهی است. انتخاب مردم است، اما انتخابی كه با قوانين آسمانی و مبرای از هرگونه نقص و عيب، توانسته ‎است جهت و راه صحيحی را دنبال كند.      

... امروز شما ملاحظه می‌كنيد در بسياری از دمكراسيهای غربی، زشت‌ترين انحرافات ـ انحرافات جنسی و امثال آن ـ به عنوان اينكه خواست مردم است، صبغة قانونی پيدا می‌كند و رسمی می‌شود و به اشاعة آن كمك می‌گردد. اين، غيبت عنصر معنوی و هدايت ايمانی را نشان می‌دهد. در نظام اسلامی ـ يعنی مردم‏سالاری دينی ـ مردم انتخاب می‌كنند، تصميم می‌گيرند و سرنوشت ادارة كشور را به وسيلة منتخبان خودشان در اختيار دارند؛ اما اين خواست و انتخاب و اراده در ساية هدايت الهی، هرگز به بيرون جادة صلاح و فلاح راه نمی‌برد و از صراط مستقيم خارج نمی‌شود. نكتة اصلی در مردم‏سالاری دينی اين است.

...آن دستگاهی كه حكومتش به شكل ولايت است، ارتباط بين ولی و مردم، غيرقابل انفكاك می‌باشد. ولايت، يعنی سرپرستی، پيوند، ارتباط، اتصال، به‌هم‌ پيچيده‌شدن دو چيز، به‌هم‌ جوشيدگی و به‌هم ‌پيوستگی كسانی كه با يكديگر ولايت دارند. معنا و شكل و مفهوم ولايت در جامعه و نظام اسلامی، اين است. از اين جهت، در جامعة اسلامی، كلمة ولايت به حكومت اطلاق می‌شود و رابطة بين ولی و مردم، يك رابطة ولايتی است و ارتباط و اتصال آنها، غيرقابل انفكاك می‌باشد و تمام اجزای اين جامعه، با يكديگر متصلند و از هم جدا نيستند. قضيه، مثل دستگاه‏های سلطنت، دستگاه‏های قدرت و كودتاچي‏هايی كه بر يك جامعه مسلط می‌شوند، نيست.         

در جامعة اسلامی، دستگاه مديريت و حاكميت جامعه، همه و همه، متكی به مردم، جزو مردم، همراه با مردم، متصل به مردم ـ به تمام معنای اتصال ـ هستند و جدا نيستند. آن‌جايی كه دستگاه‏های حكومت، به راهی می‌روند و مصالح مردم، به راه ديگری، به خاطر همين احساس جدايی است. مصالح دستگاه حاكم، يك چيز است؛ مصالح مردم، يك چيز ديگر. مصالح دستگاه حاكم، پيوند با امريكا و قدرت‏های مسلط و استعمارگران و غارتگران منابع نفتی و اين چيزهاست ـ همچنان‏كه در دوران رژيم منحوس پهلوی، در كشور ما بود و امروز در خيلی از كشورهای ديگر هست ـ مصالح مردم، يك چيز ديگر است. مصالح مردم در اين است كه‎ آن دستگاه حاكم و آن نوكران و پيوستگان بيگانه را از سر راه كمال خودشان بردارند. مصالح اين دو، به كلی در دو جهت قرار دارد. ليكن در نظام اسلامی، اين‌طور نيست. در نظام اسلامی، حاكم، ولی و دوست و سرپرست و برادر و مرتبط و برای مردم است.

درس مهمّ كه وجود دارد، اين است كه حكومت آيندة حضرت مهدی موعود (ارواحنافداه)، يك حكومت مردمیِ به تمام معناست. مردمی يعنی چه؟ يعنی متّكی به ايمان‏ها و اراده‌ها و بازوان مردم است. امام زمان، تنها دنيا را پُر از عدل و داد نمی‌كند؛ امام زمان از آحاد مؤمن مردم و با تكيه به آنهاست كه بنای عدل الهی را در سرتاسر عالم استقرار می‌بخشد و يك حكومت صددرصد مردمی تشكيل می‌دهد؛ اما اين حكومت مردمی با حكومت‏های مدّعی مردمی بودن و دمكراسی در دنيای امروز از زمين تا آسمان تفاوت دارد. آنچه امروز در دنيا اسم دمكراسی و مردم‏سالاری را روی آن گذاشته‌اند، همان ديكتاتوري‏های قديمی است كه لباس جديد بر تن كرده‎است؛ يعنی ديكتاتوری گروه‏ها. اگر رقابت هم وجود دارد، رقابت بين گروه‏هاست و مردم در اين ميان هيچ‏كاره‌اند. يك گروه به قدرت دست پيدا می‌كند و در ساية قدرت سياسی‌ای كه همة زمام‏های امور را در كشور در اختيار او می‌گذارد و با سوءاستفاده از اين قدرت، ثروت و پول و سرمايه به نفع خود گردآوری می‌كند و آنها را در راه به دست آوردن دوبارة قدرت مصرف می‌كند. دمكراسي‏های امروز دنيا بر پاية تبليغات دروغ و فريبنده و مسحور كردن چشم‏ها و دل‏هاست. امروز در دنيا هرجا شعار دمكراسی می‌دهند، شما ببينيد برای تبليغات كانديداهای رياست جمهوری و يا نمايندگان مجلس چه كار می‌كنند! پول خرج می‌كنند. دمكراسی در پنجة اقتدار پول اسير است. مردم‏سالاری امام زمان ـ يعنی مردم‏سالاری دينی ـ با اين روش، به‌كلّی متفاوت است.

 

1-1. ایجاد حکومت (گزینش بر اساس ضوابط و بیعت)

• هر كسی، هر جمعيتی، هر اجتماعی حق اولی‏اش اين است كه خودش انتخاب بكند يك چيزی را كه راجع به مقدرات مملكت خودش است‏.

اميرالمؤمنين (علیه‏السلام) می‏فرمايد: «... وَ الَّذي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، لَوْ لا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ وَ ما أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَماءِ أَنْ لا يُقارُّوا عَلی كِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لأَلْقَيْتُ حَبْلَها عَلی غارِبِها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَأْسِ أَوَّلِها؛ وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْياكُمْ هذِه ‎ازْهَدَ عِنْدی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ»؛ ‏ سوگند به آنكه بذر را بشكافت و جان را بيافريد، اگر حضور يافتن بيعت كنندگان نبود و حجت بر لزوم تصدی من با وجود يافتن نيروی مددكار تمام نمی‏شد... زمام حكومت را رها می‏ساختم و از پی آن نمی‏گشتم.

قانون و اجرا بايستی با معيارهای خدايی و با مقررات الهی باشد؛ يعنی با احكام اسلامی يا با احكام مشخص يا با كليات و آنچه كه از اسلام دانسته شده و فهميده شده‎است، منطبق باشد و معارض نباشد. افرادی هم كه مجری هستند، مشخصات و خصوصياتی دارند؛ بايد عادل باشند، فاسق نباشند ـ خصوصياتی كه در قانون اساسیِ ما متجسّد شده ـ و قانون اساسی هم همان شكل اجرايی و دالان عبور به سمت آن چيزی است كه ولايت الهی برای ما ترسيم مي‏كند.         

خب! مسئلة اقليت و اكثريت هم يك ضرورت است؛ اگر چه ما در اسلام به اين صورت چيزی نداريم كه آنجايی كه آراء مختلف شد، اكثريت را بر اقليت ترجيح دهيم، لكن يك چيز «لا بدّ مِنه»‌ای است كه در مسائل گوناگون بشری پيش می‌آيد. وقتی پنج نفر دربارة يك چيزی تصميم‌گيری مي‌كنند، اگر سه نفر بر اين امری كه به سرنوشت پنج نفر ارتباط دارد اتفاق نظر كردند، آن دو نفر قاعدتاً بايد تسليم بشوند؛ اين هم يك چيز عقلايیِ روشنی است كه اسلام اين‌ها را تصويب و امضاء كرده‎است.             

بنابراين ولايتی كه امروز شما داريد ـ قانونگذاری، ولايت است ـ يك ولايت الهی است؛ ريشه در ولايت الهی دارد؛ برخاسته و پديد آمده از ولايت الهی است. اين مردم‏سالاری دينی كه ما مي‌گوييم، معنايش اين است؛ يعنی نمايندة مجلس شورای اسلامی از اين طريقی كه در قانون اساسی برای مجاری اعمال ولايت الهی معين شده، يك ولايتی پيدا كرده‎است كه اين شد يك تكليف. بنابراين آنچه كه در مجلس شورای اسلامی تصويب مي‌شود، برای منِ شخصی و نوعی واجب‌الاتّباع است و بايستی بر طبق او عمل كنم. اين مبنا، مبنای اسلامی است...   

تفكر اسلامی بر مبنای يك پاية محكم، برخاسته از ولايت اللَّه، با شيوة مشخص و تدوين شدة در قانون اساسیِ جمهوری اسلامی كه خدای متعال به انسان‏ها حق داده كه يك حقی را به كسی بسپرند، بنا شده كه بگويند آقا! شما بيا برای ما اين كار‌ها را انجام بده. مردم هم اين حق را در آراء خودشان در مجلس، در رياست جمهوری، در آن چيزهايی كه به آراء مردم وابسته است، به افراد مي‌دهند. بنابراين پاية مردم‌سالاري دينی اين است؛ يعنی يك پاية اصيل و عميق كه حقيقتاً مورد اعتقاد است.

در مردم‏سالاری دينی و در شريعت الهی اين موضوع مطرح است كه مردم بايد حاكم را بخواهند، تا او مورد قبول باشد و حق داشته باشد كه حكومت كند. ای كسی كه مسلمانی! چرا رأی مردم معتبر است؟ می‌گويد: چون مسلمانم؛ چون به ‎اسلام اعتقاد دارم و چون در منطق اسلام، رأی مردم بر اساس كرامت انسان پيش خدای متعال معتبر است.

خود اين مردم‏سالاری هم متعلق به دين است. مردم‏سالاری هم دو سر دارد كه من در يك جلسة ديگر هم به بعضی از مسئولان اين نكته را گفتم. يك سر مردم‏سالاری عبارت است از اينكه تشكل نظام به وسيلة اراده و رأی مردم صورت گيرد؛ يعنی مردم نظام را انتخاب می‌كنند، دولت را انتخاب می‌كنند، نمايندگان را انتخاب می‌كنند، مسئولان اساسی را به‌واسطه يا بی‌واسطه ‎انتخاب می‌كنند؛ اين همان چيزی است كه غرب ادعای آن را می‌كند و البته در آن‌جا اين ادعا واقعيت هم ندارد... آن‌جا می‌گويند آراء مردم وجود دارد و هرچه هست، متكی به رأی و خواست مردم است؛ اما واقعيت قضيه ‎اين نيست. خودشان هم در سطوح و مراحلی به اين معنا اعتراف می‌كنند؛ در نوشته‌هايشان هم هست و ما هم از اين قبيل اعتراف‏ها را فراوان ديده‌ايم... آن بخش انتخاب مردم، يكی از دو بخش مردم‏سالاری دينی است كه ‎البته‎ آن هست. مردم بايستی بخواهند، بشناسند، تصميم بگيرند و انتخاب كنند تا تكليف شرعی دربارة آنها منجز شود. بدون شناختن و دانستن و خواستن، تكليفی نخواهند داشت.

 در قانون اساسی ترتيبی داده شده‎است كه حضور و اراده و رأی و خواست مردم را با جهت‏گيری اسلامی، در همة اركان نظام، ظهور و بروز می‌دهد. اين نظام مستحكم، انتخاب مردمی، مجلس مردمی و دولت مردمی كه بر پاية اسلام بود، مانع نفوذ دشمن شد.

جمهوری اسلامی، يعنی آنجايی كه هدايت الهی و ارادة مردمی توأم با يكديگر در ساخت نظام تأثير می‌گذارند. بر اين نظريه، هيچ‌گونه خدشه و اشكالی در بحثهای دانشگاهی و محافل تحقيقاتی وارد نمی‌شود؛ اما اگر شما بخواهيد حقانيت اين نظريه را برای مردم دنيا ثابت كنيد، در عمل بايد ثابت كنيد. چالش عمدة نظام جمهوری اسلامی اين است.

1-2. تبعیّت و اطاعت از اوامر ولیّ

• تبعيت از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) هم به حكم خدا است، كه می‏فرمايد: «و اطيعُوا الرَّسول»؛ از پيامبر پيروی كنيد. پيروی از متصديان حكومت يا «اولی الامر» نيز به حكم الهی است، آنجا كه می‏فرمايد: «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسولَ وَ أُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ ».

امروز در دنيای اسلام اين مطلب ميان مسلمان‏ها پذيرفته شده است كه اگر كسی «اولی الامر منكم» بود، يعنی از خود مردم، از ميان مردم، دارای قدرت حاكميت شد، اطاعت او واجب است. يعنی «اطاعت از پيغمبر» را به عنوان «حاكميت مسلمان‏ها» منتقل كرده‏اند به افراد ديگری در جامعة بشری، به شكل‏های مختلف؛ البته بعضی ممكن است از برادران اهل سنت، عقايد افراطی در اين مورد داشته باشند و تصور كنند كه اين حاكم هر جور بود ـ فاسق بود؛ فاجر بود؛ وابسته بود؛ بی دين بود ـ اطاعت او هم واجب است؛ لكن مسلماً عدة زيادی از مسلمان‏ها، مسلمانان اهل سنت، برادران سنّی ما معتقد هستند بر اينكه حكومت اسلامی كه متعلّق به پيغمبر بود، اين به انسان‏هايی با يك شرایط عادی و معمولی و بدون فسق و الحاد و فجور منتقل خواهد شد.

• واجب است اطاعت كنيد از اولی الامر... بر شما واجب است به حكم اسلام، كه تبعيت كنيد؛ و به حكم قرآن، به حسب رأی علمای خودتان، به حسب رأی مشايخ خودتان. شما اگر چنانچه مسلِم هستيد، چرا تبعيت از قرآن نمی‏كنيد؟ چرا به حسب آن طوری كه علمای شما استفاده [كرده‏اند] از آيه شريفه «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسولَ وَ أُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ»  اطاعت نمی‏كنيد؟ شما در صورت مسلمان هستيد، در ظاهر اظهار اسلام ‏می‏كنيد؛ به حسب واقع مسلم نيستيد.

• من بايد يك تنبّه ديگری هم بدهم و آن اينكه من كه ايشان را حاكم كردم، يك نفر آدمی هستم كه به واسطه ولايتی كه از طرف شارع مقدس دارم، ايشان (نخست وزیر) را قرار دادم... ايشان را كه من قرار دادم واجبُ الْاتِّباع است، ملت بايد از او اتّباع كند. يك حكومت عادی نيست، يك حكومت شرعی است؛ بايد از او اتّباع كنند. مخالفت با اين حكومت مخالفت با شرع است، قيام بر عليه شرع است. قيام بر عليه حكومت شرع جزايش در قانون ما هست، در فقه ما هست؛ و جزای آن بسيار زياد است. من تنبه می‏دهم به كسانی كه تخيل اين معنی را می‏كنند؛ كه كارشكنی بكنند يا اينكه خدای نخواسته يك وقت قيام بر ضد اين حكومت بكنند، من اعلام می‏كنم به آنها كه جزای آنها بسيار سخت است؛ در فقه اسلام. قيام بر ضد حكومت خدايی قيام بر ضد خداست؛ قيام بر ضد خدا كفر است.

اميرالمؤمنين ـ بالاخره ولی فقيه از امام معصوم كه بالاتر نيست ـ اميرالمؤمنين می‏فرمايد: «لَوْ لا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ... لأَلْقَيْتُ حَبْلَها عَلی غارِبِها»؛ ‏ بنابراين بايد وجود ناصر باشد؛ بايستی افراد بيايند، بخواهند. وقتی خواستند، اگر تكليفی برعهدة آن حاكم، آن تكليف منجّز خواهد شد، مجبور است كه عمل بكند. و اِلاّ آن تكليف ـ اگر بر او تكليفی باشد ـ تكليف منجّزی نخواهد بود. اين‏جاست كه نقش مردم، نقش مهمی است. هر كسی كه دغدغة مردم را دارد بايد برای اين بخش فكر بكند، كاری كند كه مردم به ايمان و تبعيت و اطاعتِ «عن قلب»  كشانده بشوند. چون اين كار مشكلی نيست؛ وقتی مردمی هستند مثل مردم ما، مردم مؤمن، دين باور، معتقد به مبانی، حاضر برای فداكاری در اين راه.

1-3. ارائة نظر مشورتی

تشكيل مجالس مقننه به شكل فعلی در كشورهای اسلامی در يك قرن اخير رايج شده ولی در اصل، اسلام منادی و پيشرو برپايی حكومت‏های مردمی و شورايی در چهارچوب وحی و قوانين الهی است. پيامبر گرامی اسلام به فرمان الهی «وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْر»  در مهمات حكومتی اسلام مشورت می‌فرمودند و حتی در صورت غلبه رأی جمع بر نظر مبارك ايشان، در مواردی به نظر اصحاب عمل می‌كردند. شايد بتوان گفت كه اين امر يكی از رموز پيشرفت سريع و بی‌سابقه مسلمين در آغاز تاريخ اسلام بوده است.

اسلام در ضمن اينكه احكام الهی و ارادة الهی را در هدايت و صلاح انسان‏ها دارای كمال تأثير می‌داند، ارادة انسان، حضور انسان و حضور آحاد مردم را هم در همة كارها پيش‌بينی كرده است. يك نمونة آن همين مسألة شوراست. خدای متعال در علائم مؤمنين می‌فرمايد: «وَ أَمْرُهُمْ شُوری‏ بَيْنَهُم‏»؛  كارهايشان را با مشورت انجام می‌دهند. البته مشورت، با شكل‏های مختلفی ممكن است انجام گيرد؛ اين (شوراهای اسلامی شهر و روستا) هم، يك شكل از اشكال مشورت است.

1-4. نظارت بر اجزای حکومت

• بايد همه زن‏ها و هم مردها در مسائل اجتماعي مسائل سياسي وارد باشند و ناظر باشند، هم به مجلس ناظر باشند، هم به كارهاي دولت ناظر باشند، اظهار نظر بكنند.   

ملت بايد الان همه ناظر امور باشند، اظهار نظر بكنند در مسائل سياسي، در مسائل اجتماعي، در مسائلي كه عمل مي‏كند دولت، استفاده بكنند، اگر يك كار خلاف ديدند.

• ملت وظيفه دارد كه در جمهوري اسلامي پشتيباني از دولت‏ها بكند كه به خدمت ملت هستند؛ اگر دولتي را ديد كه خلاف مي‏كند، ملت بايد به او تودهني بزند.

•   آگاهي مردم و مشاركت و نظارت و همگامي آنها با حكومت منتخب خودشان، خود بزرگترين ضمانت حفظ امنيت در جامعه مي‏باشد.

2. وظایف حکومت اسلامی‏در قبال مردم

2-1. زمینه‏سازی برای حضور و مشارکت مردم و توجه به خواست و نظر آنان

نظام جمهوری اسلامی، نظام‏های انتصابی قدرت‏ها را نسخ كرد و انتخاب مردم را در مديريت كشور دارای نقش كرد. اين حق آحاد ملت است كه بتوانند انتخاب كنند و در تعيين مدير كشور دارای نقش باشند. از سوی ديگر وظيفه هم هست؛ به اين خاطر كه اين شركت می‌تواند روح نشاط و احساس مسئوليت را هميشه در جامعه زنده نگه‏دارد... انتخابات فقط يك وظيفه نيست، فقط يك حق هم نيست؛ هم حق شماست، هم وظيفة عمومی است.

• ما بناي بر اين نداريم كه يك تحميلي به ملتمان بكنيم و اسلام به ما اجازه نداده‎است كه ديكتاتوري بكنيم. ما تابع آراي ملت هستيم. ملت ما هر طوري راي داد ما هم از آنها تبعيت مي‏كنيم. ما حق نداريم، خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده‎است، پيغمبر اسلام به ما حق نداده‎ است كه ما به ملتمان يك چيزي را تحميل بكنيم.

• ما تابع آراي ملت هستيم؛ ملت ما هر طوري راي داد ما هم از آنها تبعيت مي‏كنيم.

• ما خواهان استقرار يك جمهوري اسلامي هستيم و آن حكومتي است متكي به‎ آراي عمومي. شكل نهایي حكومت با توجه به شرايط و مقتضيات كنوني جامعه ما توسط خود مردم تعيين خواهد شد.

در انقلاب اسلامی ايران، چند خصوصيت مهم وجود داشت كه همه منطبق بر حركت اسلامی صدر اول بود:

... دوم آن‌كه برای تحقق اين هدف، از توده‌های مؤمن و آگاه و دردمند و فداكار ـ و نه‎ از احزاب و گروه‏ها و سازمان‏های سياسی ـ نيروی انسانیِ لازم گرفته شد و رهبر حكيم، نصرت را پس از توكل به خدا، از نيروی لايزال مردم جستجو كرد و در ساية مجاهدت پانزده ساله، جنود رحمان را از بندگان خدا به وجود آورد و در راه خدا به حركت درآورد: «هوالّذی ايّدك بنصره وبالمؤمنين».

• بدون پشتيباني مردم نمي‏شود كاركرد و پشتيباني هم به اين نيست كه مردم الله‎اكبر بگويند. اين پشتيباني نيست؛ پشتيباني اين است كه همكاري كنند.

• ... همين طور شركت دادن مردم را در امور، اين را كراراً گفتم، شما هم خودتان گفتيد كه يك كشوري را كه بخواهيد اداره بكنيد، يك دولت تا شركت مردم نباشد نمي‏شود اداره صحيح بشود. وقتي بنا شد كه مردم شركت كردند در كارها، شما شركت داديد مردم را، آنهايي كه ‎الان خدمت مي‏كنند و سابق هم خدمت كردند به شما، به ما، به همه، به اسلام و شما را رساندند به اينجا، آنها را كنار نگذاريد، رد نكنيد، آنها را وارد كنيد در كار.

2-2. خدمت‏گزاری به مردم؛ نه ‎استیلا و حاکمیّت

سَر ديگر قضية مردم‏سالاری اين است كه حالا بعد از آن‌كه من و شما را انتخاب كردند، ما در قبال آنها وظايف جدی و حقيقی داريم. بعضی دوستان اين روايات را از نهج‌البلاغه و غير نهج‌البلاغه جمع كردند كه البته مجال نيست كه من همة آنها را بخوانم؛ دو سه نمونه‌اش را می‌خوانم. «إِيَّاكَ وَ الْمَنَّ عَلَی رَعِيَّتِكَ بِإِحْسَانِكَ أَوِ التَّزَيُّدَ فِيمَا كَانَ مِنْ فِعْلِكَ أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَكَ بِخُلْفِكَ فَإِنَّ الْمَنَّ يُبْطِلُ الْإِحْسَانَ وَ التَّزَيُّدَ يَذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ وَ الْخُلْفَ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاس‏».  می‌فرمايد: نه سر مردم منت بگذاريد كه ما اين كارها را برای شما كرديم يا می‌خواهيم بكنيم؛ نه آنچه را كه برای مردم انجام داديد، درباره‌اش مبالغه كنيد؛ ـ مثلاً كار كوچكی انجام داديد، آن را بزرگ كنيد ـ و نه اينكه وعده بدهيد و عمل نكنيد. بعد فرمود: اگر منت بگذاريد، احسانتان باطل خواهد شد. مبالغه، نور حق را خواهد برد؛ يعنی همان مقدار راستی هم كه وجود دارد، آن را در چشم مردم بی‌فروغ خواهد كرد. اگر خلف وعده كنيد، «يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاس‏»؛  در نظر مردم و در نظر خدا اين مقت و گناه است. «قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُون‏ ».  هرچند اينها كلام اميرالمؤمنين (عليه‌الصلاه‏والسلام) خطاب به مالك اشتر است، اما خطاب به ما هم هست.

نظام اسلامی، نظامی است كه مسئولان، خدمتگزار مردم و برای مردمند؛ هر نوع جدايی بين مسئولان و مردم محكوم است.

نقطة محوری همين مسئوليت هم رعايت حدود و حقوق مردم، رعايت عدالت در ميان مردم، رعايت انصاف در قضايای مردم و تلاش برای تأمين امور مردم است. برای حاكم اسلامی، حوایج و نيازهای مردم اصل است. چند روز قبل از اين، بنده در صحبتی به مسئولان كشور همين را گفتم. يك روی مسألة مردم‏سالاری اين است كه مردم مسئولان را انتخاب می‌كنند. آن روی ديگر اين است كه وقتی مسئولان بر سرِ كار آمدند، همة همّتشان رفع نيازهای مردم و كار برای آنهاست. اين معنا در كلمات اميرالمؤمنين موج می‌زند. در نامه به مالك اشتر از آن حضرت نقل شده‎است: «مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْبا»؛  اگر كسی به مردم ظلم كند، خدا طرف حساب اوست؛ خدا وكيل مدافع بندگان مظلوم در مقابل اوست؛ اصطلاحاً خصم اوست؛ «و كان للَّه حربا»؛ او در حال جنگ و مقابله با خداست. البته فرق نمی‌كند؛ اگرچه اميرالمؤمنين (عليه‌السّلام) اين نامه‌ها را خطاب به استاندارانش ـ مالك اشتر، اشعث‌بن‌قيس، عثمان‌بن‌حنيف و ديگران ـ نوشته‎است؛ اما همة رده‌های مسئول كه كاری در دستشان هست، مشمول اين خطاب هستند.

• كوشش كنيد كه پايگاه ملي براي خودتان درست كنيد، اين به اين است كه گمان نكنيد كه شما صاحب مقام هستيد، منصب هستيد و بايد به مردم فشار بياوريد. هر چه صاحب منصب ارشد باشد بايد بيشتر خدمتگزار باشد، مردم بفهمند كه هر درجه‎اي كه ‎اين بالا مي‏رود با مردم متواضع تر مي‏شود. اگر يك همچو كاري شد و يك چنين توجهي به مسائل شد و يك همچو عبرتي از تاريخ براي ما شد، هر قوه‎اي پايگاه ملي پيدا مي‏كند و پايگاه ملي حافظ اوست.

2-3. تلاش برای تحقّق اهداف دین در تشکیل حکومت اسلامی

هدف نهايی از اين‌ همه جنجال‏هايی كه از اول تاريخ بوده‎ است ـ يعنی آمدن پيامبران، مبارزات فراوان، دو صف شدن حق و باطل، جنگ‏ها، نبردها، درگيري‏ها، صبرها بر مشكلات، تلاش عظيم اهل حق، حتی تشكيل حكومت اسلامی و استقرار عدل اسلامی ـ تكامل و كمال انسان و نزديك شدن او به خداست. همه چيز، مقدمة اين است.

تمام آثار و گفتار آن بزرگوار [امام حسين عليه‎السلام] و نيز گفتاری كه دربارة آن بزرگوار از معصومين رسيده‎است، اين مطلب را روشن می‌كند كه غرض، اقامة حق و عدل و دين خدا و ايجاد حاكميت شريعت و برهم زدن بنيان ظلم و جور و طغيان بوده‎است. غرض، ادامة راه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و ديگر پيامبران بوده‎است كه: «يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ...»  و معلوم است كه پيامبران هم برای چه آمدند: «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ».  اقامة قسط و حق و ايجاد حكومت و نظام اسلامی.

امروز اگر سخن از آزادی و كرامت بشر می‌رود، اگر حقوق انسان در جوامع مطرح می‌شود، اگر عدالت و رفع تبعيض همچنان در دنيا يك شعار جذاب است، اگر مبارزة با فساد و مفسدان و مبارزة با ظلم و توجه به ايثار و فداكاری در راه حق در چشم بشريت جذاب و شيرين است، به‌خاطر اين است كه اين مفاهيم را پيغمبران ـ اين مردان خدا ـ به تاريخ عرضه كردند و آنها را در اختيار بشريت قرار دادند. بنابراين مردان خدا تاريخ را متحول می‌كنند. آنها با اميد به خدا و با خشيت از پروردگار، ناممكن‌ها را ممكن می‌كنند... امام بزرگوار ما از زمرة چنين مردانی بود.

مردم از اعماق وجودشان نظام اسلامی را می‌خواهند؛ منتها از اين نظام اسلامی توقعاتی دارند و اين توقعات بايد برآورده شود. اين توقعات، به حق هم هست؛ توقع عدل و رفاه و پيشرفت در امور زندگی و برطرف شدن مشكلات و كم شدن شكاف‏های طبقاتی و برخوردار نشدن عزيزان، بی‌جهت در ميدان سياست و ادارة كشور را دارند. اين توقعات، توقعات درستی است؛ همين چيزهايی است كه اسلام به ما و مردم ياد داده؛ اينها تعليمات اسلامی است. رفتار بزرگان صدر اسلام و كسانی كه ‎الگوی مردم و الگوی ما هستند، برای ما نقل شده؛ اين جزو فرهنگ ملت ما در طول سال‏های متمادی است. ما بايد به اين توقعات عمل كنيم؛ حتی اگر لازم است، بايد بر خودمان سخت بگيريم و فشار بياوريم تا بتوانيم آنچه را كه بر عهدة ماست، انجام دهيم و ان‌شاءالله بر مشكلات فائق آييم. مردم نظام را دوست دارند؛ ما هستيم كه وظيفه داريم طبق موازين نظام اسلامی در همة بخش‏ها عمل كنيم.

حكومت اميرالمؤمنين در زمينة اقامة عدل، حمايت از مظلوم، مواجهة با ظالم و طرفداری از حق در همة شرايط، الگويی است كه بايد از آن تبعيت شود. اين كهنگی بردار هم نيست و در همة شرايط گوناگون علمی و اجتماعی دنيا، می‌تواند برای خوشبختی و سعادت انسان‏ها الگو باشد. ما نمی‌خواهيم از روش اداری آن دوره تقليد كنيم و بگوييم اينها مشمول تحول زمانی است و مثلاً روزبه‌روز روش‏های نويی می‌آيد. ما می‌خواهيم از جهتگيری آن حكومت كه تا ابد زنده است، تبعيت كنيم. دفاع از مظلوم، هميشه يك نقطة درخشان است. كنار نيامدن با ظالم، رشوه نپذيرفتن از زورمند و زرمند و پا فشردن بر حقيقت، ارزش‏هايی است كه هيچ وقت در دنيا كهنه نمی‌شود. در شرايط و اوضاع و احوال گوناگون، اين خصوصيات هميشه باارزش است. ما اينها را بايد دنبال كنيم؛ اصول اينهاست. اينكه می‌گوييم حكومت اصولگرا، يعنی پيرو و پايبند به چنين ارزش‏های ماندگاری كه هرگز كهنگی‌پذير نيست. اتفاقا زورگوها و قلدرهای دنيا از همين پايبندی ناراحتند.

امام ما را به راهی هدايت كرد، هدف‏هايی را برای ما تعريف كرد، شاخص‌هايی را در ميانة راه به ما معرفی كرد تا راه را گم نكنيم. فقط در صورت پيمودن اين راه است كه ما می‌توانيم به حيات طيبه برسيم و طعم آن را بچشيم؛ يعنی می‌توانيم كابوس فقر و عقب‌افتادگی را از جامعه و ملت خودمان دور كنيم؛ می‌توانيم آرزوی ديرين بشر ـ يعنی عدالت ـ را تحقق ببخشيم؛ می‌توانيم به تحقير شدن ملت‏های مسلمان خاتمه دهيم؛ می‌توانيم طمع قدرت‏های استكباری را قدرتمندانه ـ نه با تملق و اظهار ذلت ـ از خودمان قطع كنيم؛ می‌توانيم اخلاق و تقوا و ايمان را، هم در رفتار فردی خود، و هم در برنامه‌های كلان كشور حاكم كنيم؛ می‌توانيم آزادی را كه نعمت بزرگ خداست، با همة بركاتی كه در آن هست، به‌دست بياوريم؛ اينها هدف‏های امام است. حركت امام و انقلاب امام و نظامی كه او معمار آن بود، برای تحقق اين هدف‏ها به‌وجود آمده‎است. پس راه امام، راه ايمان و راه عدالت و راه پيشرفت مادی و راه عزت است. ما پيمان بسته‌ايم كه اين راه را ادامه دهيم و به توفيق الهی ادامه خواهيم داد. امام اين راه را به‌روی ما باز كرد و اين هدف‏ها را برای ما تعريف كرد.

حضرت درباره اينكه چرا حاكم و فرمانده و عهده‏دار كار حكومت شده، تصريح می‏كند كه برای هدف‏های عالی؛ برای اينكه حق را برقرار كند و باطل را از ميان ببرد.فرمايش امام اين است كه خدايا! تو می‏دانی ما برای به دست آوردن منصب و حكومت قيام نكرده‏ايم؛ بلكه مقصود ما نجات مظلومين از دست ستمكاران است. آنچه مرا وادار كرد كه فرماندهی و حكومت بر مردم را قبول كنم، اين بود كه «خدای تبارك و تعالی از علما تعهد گرفته و آنان را موظف كرده كه بر پرخوری و بهره‏مندی ظالمانه ستمگران و گرسنگی جانكاه ستمديدگان سكوت ننمايند». يا می‏فرمايد: «اللّهُمّ، إِنّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الّذی كانَ مِنّا مُنافَسَةً فِی سُلْطانٍ، وَ لَا الْتِماسَ شَيْ‏ء مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ.»               

خدايا! تو خوب می‏دانی كه‎ آنچه از ما سر زده و انجام شده، رقابت برای به دست گرفتن قدرت سياسی، يا جستجوی چيزی از اموال ناچيز دنيا نبوده‎است.و بلافاصله درباره اينكه پس او و يارانش به چه منظور كوشش و تلاش می‏كرده‏اند می‏فرمايد: «وَ لكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ، نُظْهِرَ الْإصلاحَ فِی بِلادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظلوُمُونَ مِنْ عَبادِكَ، وَ تقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ.»  بلكه برای اين بود كه اصول روشن دينت را بازگردانيم و به تحقق رسانيم؛ و اصلاح را در كشورت پديد آوريم؛ تا در نتيجه آن بندگان ستمديده‏ات ايمنی يابند؛ و قوانين (يا قانون جزای) تعطيل شده و بی‏اجرا مانده‏ات به اجرا درآيد و برقرار گردد.

... پس قدم بعدی تشكيل حكومت است؛ اما تشكيل حكومت، هدف نيست. نكتة اساسی اينجاست. تشكيل حكومت برای تحقق آرمان‏هاست. اگر حكومت تشكيل شد، ولی در جهت تحقق آرمان‏ها پيش نرفت، حكومت منحرف است. اين يك قاعدة كلی است؛ اين معيار است. ممكن است تحقق آرمانها سال‏هايی طول بكشد؛ موانع و مشكلاتی بر سر راه وجود داشته باشد؛ اما جهت حكومت ـ جهت و سمتگيری اين قدرتی كه تشكيل شده‎است ـ حتماً بايد به سمت آن هدف‏ها و آرمان‏ها و آرزوهايی باشد كه شعار آن داده شده‎است و داده می‌شود و در متن قرآن و احكام اسلامی وجود دارد. اگر در آن جهت نبود، بلاشك حكومت منحرف است. معيار، اين است كه عدالت اجتماعی و نظم متكی بر قانون به وجود آيد و مقررات الهی همه جا مستقر شود چنانچه مقررات الهی مستقر شد؛ نظم متكی به اسلام به وجود آمد و عدالت اجتماعی تحقق پيدا كرد، هنوز يك هدف متوسط، يا در واقع يكی از مراحل راه، طی شده‎است. مرحلة بعد آن است كه مردمی كه در اين نظام، به آسودگی، بی‌دغدغه و با برخورداری از عدل زندگی می‌كنند، برای تخلق به اخلاق حسنه، فرصت و شوق پيدا كنند. اين، آن چيزی است كه من خواستم امروز روی آن تكيه كنم و می‌خواهم اين نكته را عرض كنم كه بعد از تشكيل حكومت، اين هدف است. بلكه بعد از تشكيل نظام عادلانه و استقرار عدالت اجتماعی و حكومت واقعاً اسلامی، هدف اين است.اين، هدف بعدی است.

هدف از قبول مناصب دولتی در نظام جمهوری اسلامی و نظام اسلامی چه بايد باشد؟ هدف بايد اجرای عدالت، تأمين آسايش مردم، فراهم كردن زمينة جامعة انسانی برای شكفتن استعدادها، برای تعالی انسان‏ها و برای هدايت و صلاح بنی‌آدم باشد. وقتی كه در نظر اميرالمؤمنين (عليه‌الصلاه‏والسلام) هدف اين شد، آن‌گاه اين بياناتی كه از آن بزرگوار می‌شنويم، همه معنا پيدا می‌كند...

در نظام اسلامی، آن تحولی كه به وجود می‌آيد، صرفا تحوّل سياسی نيست. فرق اساسی نظام الهی با نظام‏های ديگر، همين است. در نظام الهی، انسان‏ها تحول معنوی پيدا می‌كنند. انسان مادی، انسان معنوی و الهی می‌شود و آرزوهای مادی به‎ آرزوهای والای انسانی و خدايی تبديل می‌گردد. اگر شما ملاحظه می‌كنيد كه مسلمانان به بركت برهة كوتاه حاكميت خدا در صدر اسلام ـ به بركت همان چند سال معدود ـ توانستند قرن‏های متمادی دنيا را متحول كنند؛ به دنيا علم و مدنيت و تفكر و عقل و روح و معنا و منطق و همه چيز ببخشند؛ آن مدنيت عظيم اسلامی را پديد آورند و زمينة پيشرفت‏های بشر را در سال‏ها و قرن‏های بعد از آن ايجاد كنند، به خاطر آن تحولی است كه در انسان مسلم صدر اسلام به وقوع پيوست. امروز هم مسلمان حقيقی كه به بركت ارتباط با خدا، تحول واقعی يافته و به انسان روحانی تبديل شده باشد ـ نه به معنای اينكه نيازهای جسمانی و مادی را فراموش كند؛ نه! «وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا»؛  دنيا را هم بايد آباد كند، ماديات را هم بايستی كيفيت ببخشد، علم را هم بايد پيش ببرد، زندگی را هم بايد سامان دهد؛ اما در اينها منحصر نشود و اين تحول را پيدا كند كه به آرمان‏های معنوی و آرزوهای بزرگ الهی دلباخته گردد ـ خواهد توانست نه فقط جامعة خود را كيفيت و برتری دهد، بلكه روی دنيا اثر بگذارد، روی تاريخ اثر بگذارد و انسانيت را متحول كند و به فضل الهی اين اتفاق خواهد افتاد. قاعده و پاية اساسی اين كار آن است كه امروز در نظام اسلامی ما، مردم رابطة قلبی و معنوی خودشان را با خدا قوي‏تر كنند و با خدا انس بيشتری بگيرند و اين فرصت ماه رجب و فرصت‏های متبرك، فرصت‏های مغتنمی است.

• تمام عبادات وسيله است، تمام ادعيه وسيله است، همه وسيله‎اي براي اين است كه انسان اين لبابش ظاهر بشود. آن كه بالقوه است و لب انسان است به فعليت برسد و انسان بشود آدم. انسان بالقوه بشود يك انسان بالفعل، انسان طبيعي بشود يك انسان الهي كه همه چيزش الهي باشد. هرچه مي‏بيند، حق ببيند. انبيا هم براي همين آمده‎اند. انبيا نيامده‎اند حكومت درست كنند، حكومت را مي‏خواهند چه كنند اين هم هست، اما نه اين است كه انبيا آمده‎اند كه دنيا را اداره كنند، حيوانات هم دنيا دارند، كار خودشان را اداره مي‏كنند. البته بسط عدالت، همان بسط صفت حق تعالي است براي اشخاصي كه چشم دارند. بسط عدالت هم مي‏دهند، عدالت اجتماعي هم به دست آنهاست، حكومت هم تاسيس مي‏كنند، حكومتي كه حكومت عادله باشد، لكن مقصد اين نيست، اينها همه وسيله است كه انسان برسد به يك مرتبه ديگري كه براي آن انبيا آمده‎اند.

2-3-1. تحقق عدالت

پيامبر اكرم(ص) نظامي را به وجود آورد كه خطوط اصلي آن چند چيز بود.             

... خط اصلي دوم، عدالت مطلق و بي اغماض بود، عدالت در قضاوت، عدالت در برخورداري‏هاي عمومي و نه خصوصي ـ چيزهايي كه متعلق به همه مردم است و بايد بين آنها با عدالت تقسيم بشود ـ عدالت در اجراي حدود الهي، عدالت در مناصب و مسئوليت دهي و مسئوليت پذيري. البته عدالت، غير از مساوات است، اشتباه نشود.   

گاهي مساوات، ظلم است. عدالت، يعني هر چيزي را به جاي خود گذاشتن و به هر كسي حق او را دادن. او عدل مطلق و بي اغماض بود. در زمان پيامبر، هيچ كس در جامعه اسلامي از چارچوب عدالت خارج نبود.

عدالت اجتماعی... يك امر اجتماعی محض و مربوط به حكومت، سياست و شيوة فرمانروايی در جامعه است.

حاكم اسلامی در قبال مسائل مهم جامعه، در مقابل فقر مردم، در مقابل تبعيض و شكاف‏های اجتماعی، در مقابل اخلاق و معنويت مردم، در قبال حفظ استقلال كشور و حفظ آزادی مردم ـ در آن حدودی كه اسلام مقرر كرده‎است ـ مسئول است. اينها مسئوليت‏هاست و چون اسلام اين را خواسته و اين به مردم تعليم داده شده‎است و مردم ما به اسلام اعتقاد دارند، لذا توقعشان از مسئولان امر در كشور در هر رده‌ای اين است كه به اين مسئوليت‏ها عمل كنند و آنچه را كه به عنوان وظيفه بر عهدة آنهاست، انجام دهند. كارآمدی حكومت به اين معناست. اگر مردم اين كارآمدی را در مسئولان كشور مشاهده كنند، اعتقادشان به‎ آنها و به نظام اسلامی و اسلام روزبه‌روز بيشتر خواهد شد. دشمنان اسلام و بلندگوهای تبليغاتی دنيا به‌طور دائم اين را تكرار می‌كنند كه مردم با اسلام و نظام اسلامی مشكل دارند؛ در حالی‌كه مردم خودشان اين نظام اسلامی را به‌وجود آوردند و خودشان تا امروز آن را حفظ كرده‌اند. مردم با نظام اسلامی هيچ مشكلی ندارند؛ آنها با تبعيض و فقر و فساد و عدم رعايت ضوابط در بخشی از تشكيلات اداری كشور در خصوص مديران جامعه مشكل دارند. مردم با افراد مشكل دارند، نه با نظام اسلامی.

عزيزان من! تلاش ما حكومت حق و عدل است؛ تلاش برای ايجاد عدالت است. شايد در اسلام در مورد مسائل اجتماعی، هيچ چيز به قدر عدالت، مورد توجه قرار نگرفته ‎است. شما ببينيد در مورد ظهور حضرت بقيةالله‌الاعظم (ارواحنافداه ‌و عجل‌الله‌فرجه)، در بيشتر روايات و ادعيه و زياراتی كه دربارة آن بزرگوار است و اسمی از آن بزرگوار است، به دنبال مسألة ظهور و قيام آن حضرت، «يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما»  هست. خدا به وسيلة او، زمين را پر از قسط و عدل می‌كند. البته خدا به وسيلة امام زمان، زمين را از دين خودش هم پر می‌كند؛ اما آن چيزی كه در دعا و زيارت و روايت گفته می‌شود، «يملأ الارض به‎ الدين، دين الحق» نيست ـ مگر در بعضی از جاها كه تعبيراتی هست ـ متعلق «يملأ»، قسط و عدل، عدالت، دادگری و انصاف است. چرا؟ چون بشر بيشتر از همه چيز، از ظلم و بيدادگری رنج می‌برد. اين حكومت در راه عدالت حركت كرده و در راه عدالت هم حركت می‌كند؛ قوامش هم به عدالت است.

هدف پيامبران، اقامة قسط است: «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ».  اصلاً پيامبران آمدند تا اقامة قسط كنند. البته، اقامة قسط يك منزل در راه ‎است و هدف نهايی نيست؛ ليكن آنها كه‎ آمدند، كار اولشان اين است كه اقامة قسط كنند و مردم را از شر ظلم و جور طاغيان و ظالمان نجات دهند.

عدالت خواستة يك جماعت خاصی از مردم يا اهل يك كشور و اهل يك ملت نيست؛ عدالت خواستة طبيعی و تاريخی همة آحاد بشر در طول تاريخ بشريت است. همان چيزی است كه بشر تشنة آن است و جز در حكومت انبياء عظام الهی ـ آنهایی كه به حكومت رسيدند ـ يا اولياء برجسته مثل اميرالمؤمنين، عدالت به معنای واقعی كلمه ‎اجرا نشده‎است.

حكومت معنايش چيست؟ حكومت معنايش اين است كه انسان حقی را احقاق كند؛ عدل را بر پا بدارد. اميرالمؤمنين (عليه‌الصلاه‏والسلام) در آن صحبتی كه معروف است و همه شنيده‌ايد، فرمودند اين حكومت به قدر اين كفش يا بند اين كفش برای من ارزش ندارد. بعد فرمودند: «إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلا»  مگر اينكه حقی را اقامه كنم. در اين راه انسان هر چه بكشد و هر چه زحمت تحمل كند و هر چه اضافه كار كند و هر چه شب بی‌خوابی بكشد و هر چه از آن امكاناتی كه به‌طور معمول افراد جامعه دارند، محروم بماند، حقش است، جا دارد و انسان در اين صورت، ضرر نكرده‎است. باز از اميرالمؤمنين (عليه‌الصلاه‏والسلام) نقل شده‎است كه در يكی از خطبه‌ها می‌فرمايد: حاضرم ـ مضمون اين است ـ در راه ‎اينكه ‎اقامة حقی كنم و ابطال باطلی كنم، بر روی خارهای سخت كشانده شوم. به‌هرحال، اين آن چيزی است كه مبنای كار ماست و بايد به‎ آن توجه داشته باشيد.

•             استعمارگران به دست عمال سياسی خود، كه بر مردم مسلط شده‏اند، نظامات اقتصادی ظالمانه‏ای را تحميل كرده‏اند؛ و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسيم شده‏اند: ظالم و مظلوم. در يك طرف، صدها ميليون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرار گرفته‎است. و در طرف ديگر، اقليت‏هايی از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سياسی، كه عياش و هرزه گرد و فاسدند. مردم گرسنه و محروم كوشش می‏كنند كه خود را از ظلم حكام غارتگر نجات بدهند، تا زندگی بهتری پيدا كنند، و اين كوشش ادامه دارد؛ لكن اقليت‏های حاكم و دستگاه‏های حكومتی جائر مانع آنهاست. ما وظيفه داريم مردم مظلوم و محروم را نجات دهيم. ما وظيفه داريم پشتيبان مظلومين و دشمن ظالمين باشيم. همين وظيفه است كه اميرالمؤمنين (علیه‏السلام) در وصيت معروف به دو فرزند بزرگوارش تذكر می‏دهد و می‏فرمايد: «وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْنا.»  علمای اسلام موظفند با انحصارطلبی و استفاده‏های نامشروع ستمگران مبارزه كنند؛ و نگذارند عده كثيری گرسنه و محروم باشند، و در كنار آنها ستمگران غارتگر و حرام‏خوار در ناز و نعمت به سر ببرند. اميرالمؤمنين (علیه‏السلام) می‏فرمايد: من حكومت را به اين علت قبول كردم كه خداوند تبارك و تعالی از علمای اسلام تعهد گرفته و آنها را ملزم كرده كه در مقابل پرخوری و غارتگری ستمگران و گرسنگی و محروميت ستمديدگان ساكت ننشينند و بيكار نايستند: «أما وَ الَّذي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، لَوْ لا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ وَ ما أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَماءِ أَنْ لا يُقارُّوا عَلی كِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لأَلْقَيْتُ حَبْلَها عَلی غارِبِها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَأْسِ أَوَّلِها؛ وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْياكُمْ هذِه ازْهَدَ عِنْدی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ»؛  سوگند به آنكه بذر را بشكافت و جان را بيافريد، اگر حضور يافتن بيعت كنندگان نبود و حجت بر لزوم تصدی من با وجود يافتن نيروی مددكار تمام نمی‏شد، و اگر نبود كه خدا از علمای اسلام پيمان گرفته كه بر پرخوری و غارتگری ستمگران و گرسنگی جانكاه و محروميت ستمديدگان خاموش نمانند، زمام حكومت را رها می‏ساختم و از پی آن نمی‏گشتم. و ديديد كه اين دنياتان و مقام دنيايی‏تان، در نظرم از نمی كه از عطسه بزی بيرون می‏پرد، ناچيزتر است.            

امروز چطور می‏توانيم ساكت و بيكار بنشينيم و ببينيم عده‏ای خائن و حرامخوار و عامل بيگانه به كمك اجانب و به زور سرنيزه ثروت و دسترنج صدها ميليون مسلمان را تصاحب كرده‏اند و نمی‏گذارند از حداقل نعمت‏ها استفاده كنند؟ وظيفه علمای اسلام و همه مسلمانان است كه به اين وضع ظالمانه خاتمه بدهند؛ و در اين راه، كه راه سعادت صدها ميليون انسان است، حكومت‏های ظالم را سرنگون كنند، و حكومت اسلامی تشكيل دهند.

2-3-2. زمینه سازی برای رشد علمی‏ و هدایت جامعه

•             رژيم اسلامي مثل رژيم‏هاي مكتب‏هاي مادي نيست؛ مكتب‏هاي مادي تمام همتشان اين است كه مرتع درست بشود، تمام همت، اين است كه منزل داشته باشند، رفاه داشته باشند؛ آنهایي كه راست مي‏گويند! اسلام مقصدش بالاتر از اينهاست. مكتب اسلام يك مكتب مادي نيست، يك مكتب مادي ـ معنوي است. ماديت را در پناه معنويت، اسلام قبول دارد، معنويات، اخلاق، تهذيب نفس. اسلام براي تهذيب انسان آمده‎است، براي انسان سازي آمده‎است. همه مكتب‏هاي توحيدي براي انسان‏سازي آمده‎اند. ما مكلفيم انسان بسازيم.

             چنانچه مقررات الهی مستقر شد؛ نظم متكی به اسلام به وجود آمد و عدالت اجتماعی تحقق پيدا كرد، هنوز يك هدف متوسط، يا در واقع يكی از مراحل راه، طی شده‎است. مرحلة بعد آن است كه مردمی كه در اين نظام، به آسودگی، بی‌دغدغه و با برخورداری از عدل زندگی می‌كنند، برای تخلق به اخلاق حسنه، فرصت و شوق پيدا كنند. اين، آن چيزی است كه من خواستم امروز روی آن تكيه كنم و می‌خواهم اين نكته را عرض كنم كه بعد از تشكيل حكومت، اين هدف است. بلكه بعد از تشكيل نظام عادلانه و استقرار عدالت اجتماعی و حكومت واقعاً اسلامی، هدف اين است.اين، هدف بعدی است.

             اصلاً بشر كه در دنيا كار و جهاد و تلاش می‌كند و می‌خواهد حاكميت خدا را در زمين به وجود بياورد، برای چيست؟ برای اين است كه انسان‏ها نورانيت پيدا كنند. اصلاً فايدة اساسی و هدف اصلی اين است كه انسان‏ها متخلق به اخلاق‌الله بشوند. تخلق به اخلاق‌الله، مقدمه برای يك كار ديگر نيست؛ كارهای ديگر، مقدمه برای تخلق به اخلاق‌الله است. عدل، مقدمة تخلق به اخلاق‌الله و نورانی شدن انسانهاست. حكومت اسلامی و حاكميت پيامبران، برای همين است؛ «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق».  پس، در برخورد و عمل شخصی، اين تأثير می‌گذارد. از اين‌جا مصلحت را شروع كنيد، تا همه‌گونه ارتباطات و موضع‏گيري‏ها و تلاش‏های شما موفق باشد.

پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله) برای چه می‏آید؟ پیغمبر برای به تکامل رساندن انسان می‏آید؛ برای تخلّق دادن انسان‏ها به ‎اخلاق الله می‏آید؛ برای کامل کردن و به ‎اتمام رساندن مکارم اخلاق می‏آید و آنچه که مضمون احادیث است: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق» پیغمبر برای ساختن انسان‏ها می‏آید؛ برای به قوام رساندن این مایه‎ای که نامش انسان است می‏آید.              

اکنون باید دید که پیغمبر از چه راهی و از چه وسیله‎ای برای ساختن انسان استفاده می‏کند و چگونه ‎انسان‏ها را می‏سازد؛ آیا مدرسه درست می‏کند؟مکتب فلسفی درست می‏کند؟ صومعه و جایگاه عبادت درست می‏کند؟            

پیغمبر(ص) برای ساختن انسان، «کارخانة ‎انسان‏سازی» درست می‏کند. پیغمبر ترجیح می‏دهد که ده سال، بیست سال، دیرتر موفق بشود، اما آنچه می‏سازد، یک انسان و دو انسان و بیست انسان نباشد؛ بلکه می‏خواهد کارخانه ‎انسان‏سازی درست کند که به طور خودکار، انسان کاملِ پیغمبرپسند تحویل بدهد. پس پیغمبر برای ساختن انسان‏ها و به قوام آوردن مایة ‎انسان، از کارخانه ‎انسان‏سازی استفاده می‏کند، کارخانه انسان‏سازی چیست؟ کارخانه ‎ انسان‏سازی، جامعه و نظام اسلامی‏است. آن پیچ و نقطه ‎اساسیِ توجه و تکیة حرف اینجاست؛ همه می‏گویند پیغمبر می‏خواهد انسان بسازد؛ همه می‏گویند پیغمبر برای تعلیم و تربیت می‏آید و همه ‎این را می‏فهمند؛ آنچه که با دقت باید فهمید، این است که پیغمبر یکی یکی گوش انسان‏ها را نمی‏گیرد که به یک کنج خلوتی ببرد و در گوششان زمزمة مهر خدا را بنوازد؛ پیغمبرها مکتب علمی ‏و فلسفی تشکیل نمی‏دهند تا یک مشت شاگرد درست کنند، این شاگردان را بفرستند تا مردم را در اقطار عالم هدایت کنند؛ پیغمبر کارش از این مسائل محکم تر، استوارتر، و ریشه دارتر است. چه‏کار می‏کند؟ یک کارخانه‎ای که ‎از آن کارخانه جز انسان بیرون نمی‏آید، می‏سازد و آن کارخانه، جامعه ‎اسلامی ‏است.

اگر يك جامعه بخواهد رشد كند و اخلاق صحيح اسلامی را در خود به‌وجود آورد، محتاج همين روش است. شايد در چند آية قرآن ‌كه «يزكيهم» پس از «يعلمهم» يا قبل از آن بيان شده‎است، مراد از تزكيه در اين آيات همين مطلب باشد؛ يعنی پاك كردن و طاهر كردن و پيراسته كردن مردم؛ مثل طبيبی كه به مريض خود فقط نمی‌گويد اين كار را بكن! و اين كار را نكن! بلكه ‎او را در محل مخصوصی قرار می‌دهد و آنچه را كه او لازم دارد، به ‎او می‌دهد و می‌خوراند و آنچه كه برای او مضر است، از او باز می‌گيرد. پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) چنين وضعيت و روشی را در طول بيست‌وسه سال نبوت دنبال می‌كردند؛ مخصوصا در ده سالی كه در مدينه زندگی می‌كردند و دوران حاكميت اسلام و تشكيل حكومت اسلامی بود.

ما وظيفه داريم مردم خودمان را هدايت بكنيم؛ هدايت، رياست در جامعة اسلامی، رياست مادی محض و صرف نيست؛ ادارة امور زندگی مردم، همراه با هدايت است. تا آنجایی كه مي‏توانيم، بايد راه هدايت مردم را باز كنيم و مردم را هدايت كنيم. خيلی از ابزارهای هدايت در اختيار دستگاه‏های حكومتی است؛ حالا يك نمونه‏اش صدا و سيماست و نمونه‏های فراوان ديگر هم دارد؛ يك نمونه وزارت ارشاد است، يك نمونه وزارت علوم است، يك نمونه وزارت آموزش و پرورش است؛ اينها همه دستگاه‏های خدماتیِ هدايتی است. ما از اينها چگونه استفاده مي‏كنيم؟ بايد در جهتی حركت كنيم كه مردم، متديّن بار بيايند، متديّن عمل بكنند؛ به مبانی دينی معتقد بشوند؛ عملاً پايبند بشوند؛ جهت‏گيری ما در همة زمينه‏ها بايد اين باشد.

امتياز نظام اسلامی در اين است كه اين چارچوب، احكام مقدس الهی و قوانين قرآنی و نور هدايت الهی است كه بر دل و عمل و ذهن مردم پرتو افشانی و آنها را هدايت می‌كند. مسألة هدايت مردم يكی از مسائل بسيار مهمی است كه در نظام‏های سياسی رايج دنيا ـ به‏خصوص در نظام‏های غربی ـ ناديده گرفته شده‎است. معنای هدايت مردم اين است كه بر اثر تعليم و تربيت درست و راهنمايی مردم به سرچشمه‌های فضيلت، كاری بشود كه خواست مردم در جهت فضايل اخلاقی باشد و هوس‏های فاسد كننده‌ای كه گاهی به نام آراء و خواست مردم مطرح می‌گردد، از افق انتخاب مردم دور شود. امروز شما ملاحظه می‌كنيد در بسياری از دمكراسيهای غربی، زشت‌ترين انحرافات ـ انحرافات جنسی و امثال آن ـ به عنوان اينكه خواست مردم است، صبغة قانونی پيدا می‌كند و رسمی می‌شود و به اشاعة آن كمك می‌گردد. اين، غيبت عنصر معنوی و هدايت ايمانی را نشان می‌دهد. در نظام اسلامی ـ يعنی مردم‏سالاری دينی ـ مردم انتخاب می‌كنند، تصميم می‌گيرند و سرنوشت ادارة كشور را به وسيلة منتخبان خودشان در اختيار دارند؛ اما اين خواست و انتخاب و اراده در ساية هدايت الهی، هرگز به بيرون جادة صلاح و فلاح راه نمی‌برد و از صراط مستقيم خارج نمی‌شود. نكتة اصلی در مردم‏سالاری دينی اين است.

جوهر اصلی در مكتب امام بزرگوار ما، رابطة دين و دنياست؛ يعنی همان چيزی كه ‎از آن به مسألة دين و سياست و دين و زندگی هم تعبير می‌كنند. امام در بيان ارتباط دين و دنيا، نظر اسلام و سخن اسلام را به عنوان مبنا و روح و اساس كار خود قرار داده بود. اسلام، دنيا را وسيله‌ای در دست انسان برای رسيدن به كمال می‌داند. از نظر اسلام، دنيا مزرعة آخرت است. دنيا چيست؟ در اين نگاه و با اين تعبير، دنيا عبارت است از انسان و جهان. زندگی انسان‌ها، تلاش انسان‌ها، خرد و دانايی انسان‌ها، حقوق انسان‌ها، وظايف و تكاليف انسان‌ها، صحنة سياست انسان‌ها، اقتصاد جوامع انسانی، صحنة تربيت، صحنة عدالت؛ اينها همه ميدان‌های زندگی است. به اين معنا، دنيا ميدان اساسی وظيفه و مسئوليت و رسالت دين است. دين آمده‎است تا در اين صحنة عظيم و در اين عرصة متنوع، به مجموعة تلاش انسان شكل و جهت بدهد و آن را هدايت كند. دين و دنيا در اين تعبير و به اين معنای از دنيا، از يكديگر تفكيك‌ناپذيرند. دين نمی‌تواند غير از دنيا عرصة ديگری برای ادای رسالت خود پيدا كند. دنيا هم بدون مهندسی دين و بدون دست خلاق و سازندة دين، دنيايی خواهد بود تهی از معنويت، تهی از حقيقت، تهی از محبت و تهی از روح. دنيا ـ يعنی محيط زندگی انسان ـ بدون دين، تبديل می‌شود به قانون جنگل و محيط جنگلی و زندگی جنگلی. انسان در اين صحنة عظيم بايد بتواند احساس امنيت و آرامش كند و ميدان را به سوی تعالی و تكامل معنوی باز نمايد. در صحنة زندگی بايد قدرت و زور مادی ملاك حقانيت به‌حساب نيايد. در چنين صحنه‌ای، آنچه می‌تواند حاكميت صحيح را بر عهده بگيرد، جز دين چيز ديگری نيست. تفكيك دين از دنيا به اين معنی، يعنی خالی كردن زندگی و سياست و اقتصاد از معنويت؛ يعنی نابود كردن عدالت و معنويت. دنيا به معنای فرصت‌های زندگی انسان، به معنای نعمت‏های پراكندة در عرصة جهان، به معنای زيبايی‌ها و شيرينی‌ها، تلخی‌ها و مصيبت‌ها، وسيلة رشد و تكامل انسان است. اينها هم از نظر دين ابزارهايی هستند برای اينكه انسان بتواند راه خود را به سوی تعالی و تكامل و بروز استعدادهايی كه خدا در وجود او گذاشته‎است، ادامه دهد. دنيای به اين معنا، از دين قابل تفكيك نيست. سياست و اقتصاد و حكومت و حقوق و اخلاق و روابط فردی و اجتماعی به اين معنا، از دين قابل تفكيك نيست. لذا دين و دنيا در منطق امام بزرگوار ما مكمل و آميخته و درهم تنيدة با يكديگر است و قابل تفكيك نيست. اين، درست همان نقطه‌ای است كه از آغاز حركت امام تا امروز، بيشترين مقاومت و خصومت و عناد را از سوی دنياداران و مستكبران برانگيخته است؛ كسانی كه زندگی و حكومت و تلاش و ثروت آنها مبتنی بر حذف دين و اخلاق و معنويت از جامعه است.

2-3-3. ایجاد امنیت در جامعه

امنيت مقوله‌ای است كه هم كاملاً واقعی و ملموس و هم بسيار گسترده‌است. وقتی امنيت وجود دارد، ممكن است كسی آن را احساس نكند؛ مثل سلامتی كه وقتی هست، شما آن را احساس نمی‌كنيد؛ اما به مجرد اينكه خدای نكرده سرتان درد گرفت، آن‌گاه می‌فهميد كه سلامتی يعنی چه؟! فرمود: «الصِّحَّةُ وَ الْفَرَاغُ نِعْمَتَانِ مَكْفُورَتَان».  به مجرد اينكه گوش‏های از امنيت مخدوش شود، اثر آن در زندگی مردم، منعكس می‌گردد. بنابراين امنيت، كاملاً عينی و واقعی است و با ذهنيات نمی‌شود آن را تأمين كرد. اين فلسفه‌بافي‏های ذهنی‏ای كه گاهی مشاهده می‏شود، باب محافل روشنفكری، يا حداكثر باب جلسات كارشناسی است كه بنشينند راجع به ابعاد ذهنی يك مسئله بحث كنند، مردم واقعيت امنيت را می‌خواهند؛ آن هم در همان پهنة گسترده؛ يعنی امنيت در محيط كار، در خانه، برای بچه‌هايشان در مدرسه، برای بچه‌هايشان در ميدان فوتبال، امنيت برای جاده‌ها، روستاها، شهرها و خيابان‏ها. تأمين امنيت، باری كاملاً سنگين و بسيار جدّی است و اين بار متوجه شماست.

معنای امنيت اجتماعی اين است كه مردم در محيط كار و زندگی خود، احساس خوف و تهديد و ناامنی نكنند. اين مسأله، خيلی مهم است. خداوند متعال در مقام منت‌گذاردن بر قريش می‌فرمايد: «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ، الَّذي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ»؛  يعنی «امنيت دادن» را به عنوان يكی از دو نعمت، مورد تأكيد قرار می‌دهد.

اميرالمؤمنين در نامة معروف خود ـ فرمان معروف خود به مالك‏اشتر ـ فرموده: «فَالْجُنُودُ بِإِذْنِ اللَّهِ حُصُونُ الرَّعِيَّةِ»؛  [نیروهای نظامی] حصار ملتند؛ حصار كشورند. حصار نقشش چيست؟ ايجاد امنيت برای مردم. وقتی يك ارتش و يك سازمان مسلح اين مسئوليت را برای خود اساسی‏ترين محور تصميم‏گيری و سازندگی بداند، آن‏وقت خيلی وضع فرق خواهد كرد.

2-3-4. ایجاد رفاه و آسایش عمومی

در نظام اسلامي، رفع فقر و محروميت، در شمار هدف‏هاي طراز اول است و پايبندي به اصول انقلاب، بدون مجاهدت در راه نجات مستضعفان و محرومان، سخني بي معني و ادعايي پوچ است.

حكومت هم در جامعه مسئوليت‏هايی دارد... چهارمی هم رفاه و آبادی زندگی آنهاست. كه البته اين رفاه كه می‏گوييم... تربيت‏های اخلاقی و معنوی، مسألة علم و ترويج تحقيق و اينها تويش هست؛ اينها جزو آن چيزهايی است كه در داخل اين مندرج است. رفاه اجتماعی هم بدون اينها امروز و هيچ‏وقت به‏وجود نمی‏آمده.

ما برای پياده كردن اسلام، كار زيادی پيش روی خود داريم... ما به خاطر ايجاد رفاه و زندگی شايستة انسانی برای اين ملت بزرگ و فداكار، كارها و تكاليف زيادی بردوش داريم.

اسلام به همان اندازه كه به معنويت مردم، به اعتلای روحی و معنوی مردم اهميت می‏دهد، به گشايش زندگی مردم، به پيشرفت رفاه مردم، به اينكه در جامعه هيچ كس دست نيازی به سمت ديگران دراز نكند و نيازی نداشته باشد، به آن هم اهميت می‏دهد. اگر بخواهيم جامعه به اين سطح از بهبود مادی و رفاه مادی برسد، نيروهای جامعه همه به شكل درهم‏تنيده در كنار هم، در خدمت هم بايد قرار بگيرند.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پیام هفته

رعایت موازین ارزشی در روابط
رعایت موازین ارزشی در روابطقرآن : ... خُذِ الْعَفْوَ وَ ...  (سوره اعراف، آیه 199)ترجمه: با گذشت باش.حدیث: قَالَ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَّ : مَنْ عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ ، وَحَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ ، وَوَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ ، فَهُوَ مَنْ كَمُلَتْ مُرُوءَتُهُ ... (تحف العقول ، ص 57)ترجمه: ... پیامبر اکرم فرمودند: هر کس با مردم کار کند و به آنان ظلم نکند، و در گفتگوها به کسی دروغ نگوید و هر وعده ای داد ، خلف وعده نکند، جوانمرد کامل است .

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+
پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید