فصل هفتم؛ آیین ولایت‎مداری

فصل هفتم:

 آیین ولایت‎مداری

• تمسك به ولايت اميرالمؤمنين چيست؟ يعني ما همين [الحمد للّه الّذي جعلنا من المتمسّكين بولاية اميرالمؤمنين و الأئمة عليهم‏السلام‏]  اين را بخوانيم و رد بشويم، آن هم تمسك به ولايت اميرالمؤمنين در روزي كه ولايت به همان معناي واقعي خودش بوده است، نه تمسك به محبت اميرالمؤمنين، تمسك به محبت اصلاً معنا هم ندارد، تمسك به مقام ولايت آن بزرگوار به اينكه گر چه

ما و بشر نمي‏تواند به تمام معنا آن عدالت اجتماعي و عدالت حقيقي را كه حضرت امير قدرت بر پياده كردنش داشت، نمي‏توانيم ماها و هيچ كس قدرت نداريم كه پياده كنيم؛ لكن اگر آن الگو پيدا شده بود و حالا هم ما بايد به يك مقدار كمي كه قدرت داريم تمسك كنيم. تمسك به مقام ولايت معنايش اين است، كه يكي از معاني اش اين است كه ماظل آن مقام ولايت باشيم، مقام ولايت كه مقام توليت امور بر مسلمين و مقام حكومت بر مسلمين است، اين است كه اگر چنانچه حكومت تشكيل شد، حكومت تمسكش به ولايت اميرالمؤمنين اين است كه آن عدالتي كه اميرالمؤمنين اجرا مي‏كرد، اين هم اندازه قدرت خودش اجرا كند. به مجرد اينكه ما بگویيم ما متمسك هستيم به اميرالمؤمنين، اين كافي نيست، اين تمسك نيست اصلش. وقتي كه حكومت الگو قرار داد اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) را در اجراي حكومتش، در اجراي چيزهايي كه بايد اجرا بكند، اگر او را الگو قرار داد، اين تمسك كرده است به ولايت اميرالمؤمنين. اگر چنانچه او الگو نباشد يا اينكه تخلفات حاصل بشود از آن الگوي بزرگ، هزار مرتبه هم روزي بگويد خدا ما را از متمسكين قرار داده است، جز يك كذبي چيزي نيست.

1. تبیین زیبایی‏ها و جاذبه‏های ولایت فقیه

اگر كسی می‏خواهد واقعاً نقش مردم؛ نقش عينی، عملی، حسّاس باشد و مسألة ولايت فقيه يك مسألة حقيقتاً مردمی و حكومت الهی توأم بشود با جنبة مردمی باشد، بايد... برای مردم تبيين كند، برای مردم بيان كند جاذبه‏ها را، چيزهايی كه مردم را به شوق می‏آورد. همچنانی كه ما برای حج، مردم را تشويق می‏كنيم، ترغيب می‏كنيم، تبيین می‏كنيم، احكام حج را می‏گوييم، فلسفة حج را می‏گوييم. خيلی از غير معتقدين به حج را وادار به حج رفتن می‏كنيم؛ معتقد به حج می‏كنيم، در مسألة نماز، در مسألة زكات، در مسألة خمس، در جهاد، در همه‏ی موضوعات، براي مردم تشريح می‏كنيم؛ تبیين می‏كنيم؛ مردم وادار می‏شوند، می‏روند جهاد می‏كنند؛ بذل نفس نفيس می‏كنند در راه خدا، خب! در اين قضية «ولايت فقيه» هم می‏خواهيد مردم نقش داشته باشند، بسم‏اللَّه! اينجا، جای نقش مردم است! وارد بشوند در اين ميدان، زيبایي‏های اين مسئله را از نظر عقل بشر و منطق بشری تبيين كنند برای مردم، مردم را در صحنه حاضر كنند تا اينكه حقيقتاً متكی باشد به مردم؛ همان «حضور الحاضر» و «وجود الناصر»  تحقق پيدا بكند؛ تا بشود انقلاب اسلامی، كه پيروز شد؛ تا بشود جنگ تحميلی كه پيروز شد؛ تا بشود اين نوزده سالی كه ما گذرانديم كه بحمداللَّه در همة مراحل موفق بوديم... خب، «لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ».  ديگر حالا هر كس هر چه می‏خواهد در اين زمينه كار بكند و هر مقداری كه فن و هنر و تلاش و توان دارد، بسم اللَّه! اين گوی و اين ميدان؛ حركت كند! وظيفة همه هم هست؛ البته خبرگان وظيفة مضاعف دارد.

2. اثبات علمی

وقتی ما تبليغ نكرديم، وقتی ما حقايق را بيان نكرديم، وقتی ما تبيين و دفاع درستی از معارف اسلامی ـ از خود توحيد، از حكومت الهی، از لزوم عبوديت انسان در مقابل خدا، از لزوم تسليم انسان در مقابل احكام خدا، كه پايه‌های اصلی است ـ نكرديم، تأثيری كه از اين عدم دفاع و عدم تبيين و عدم توجيه صحيح حاصل می‌شود، محدود به حد خاصی نيست؛ شامل همه است.

اگر «خبرگان» در اين زمينه‏های مربوط به ولايت فقيه حرف نزنند، تحقيق نكنند و كار نكنند، «ناخبرگان» اين كار را خواهند كرد. يعنی نمی‏شود ما بگوييم كه هيچ‏كس در اين زمينه حرف نزند. بالاخره حرف حساب كه نبود، حرف ناحساب مطرح خواهد شد. بسيار بجاست كه در اين زمينه واقعاً عن تحقيق،  با مطالعة كامل، افراد صاحب صلاحيت بنويسند؛ بگويند؛ تحقيق بكنند؛ تا واقعاً اين قضيه كه امروز مطرح است، برای مردم روشن بشود.

اين مسأله، مسأله‏ای نيست كه دربارة اصل آن، ما دچار مشكلی باشيم و بخواهيم خودمان را جمع و جور كنيم تا مشروعيت آن را اثبات كنيم يا چه. نه! اين جزو واضحات اسلام است. اصل ولايت فقيه را هيچ كسی از فقهای اسلام از اول اسلام تا حالا منكر نشده است. در دايرة اين ولايت، بحث است كه البته خب روشن است. كسانی كه به مسألة حكومت فكر نمی‏كنند، كسانی كه با مسايل سياسی در جوامع بشری آشنايی ندارند، كسانی كه نمی‏دانند كه عمل به دين، متوقف بر حاكميت دين است. بدون حاكميت دين، عمل به دين به صورت كامل نه امكان دارد، نه اصلاً قابل تصور است. اينها توقع نيست كه دايرة ولايت فقيه را در اين وسعت بدانند. خب! اين يك مسألة سياسی است. يك مسألة به معنای بصيرت در امر سياسی است. اين نظر فقهی نيست. بنابراين حالا كسی كه اين بصيرت را دارد؛ كه فقهای ما كسانی بودند، از اين قبيل بودند، قبل از دورة ما و زمان ما كه شما می‏شناسيد آنها را و اسم آنها معروف است، نظرات آنها واضح است و امام بزرگوار در زمان ما و فقهای بزرگ زمان خود ما بر اين مسئله اتفاق نظر كردند. اين مسأله‏ای نيست كه ما مشكلی دربارة اصل آن داشته باشيم. البته، دربارة فروعش، جزئياتش ـ عرض كنم كه ـ مسايلی كه در اين مجموعه متوجه می‏شود، حتماً بايد بحث بشود و اولی به بحث، خبرگان اين راه و اين رشته هستند، بايد بحث كنند.

مسألة حكومت و ادارة امور جامعه در اسلام، مسألة بسيار مهمی است و اگر منتخبان مردم و خبرگان امت دور هم جمع می‌شوند و دربارة اين مسئله و حواشی و لوازم آن بحث می‌كنند، هر دقيقة اين بحث‏ها می‌تواند مهم و سرنوشت‌ساز و موجب جلب ثواب الهی باشد؛ چون مسئله بسيار مهم است.

انواع شگردهای تبليغاتی را به كار می‏برند؛ يكي‏اش اين حرفی است كه حالا تو دهن بعضی آدم‏های ناشی و خام انداختند كه «اين ولايت، اهانت به مردم است؛ زيرا كه ولايت معناش اين است كه مردم قاصرند!»... اين معنای واضح را، اين معنای مترقی را، اين فكر برجسته‏ای را كه اگر چنانچه برای هركسی توضيح داده بشود، اين در مقابل او تصديق خواهد كرد و خضوع فكری پيدا خواهد كرد، اين را به اين شكل دارند درباره‏اش بحث می‏كنند و از اين قبيل حرف‏هايی كه می‏زنند و ملاحظه می‏كنيد، اينها از همان شُعَب نفوذ دشمن در اذهان مردم است كه واضحات، اصول واضحه‏ی مورد اعتقاد و ايمان مردم را مورد خدشه و مورد مناقشه قرار بدهند؛ اينها را در ذهن مردم تضعيف كنند. به نظر می‏رسد كه اين كاری كه مجلس محترم شما  در سال گذشته يك سميناری تشكيل دادند و يك بحث‏هايی كردند و اين‏طور کارها، كارهای مهمی است. بحث‏های علمی در زمينه ولايت فقيه، آن شقوق مختلف مسأله، در خود اين مجلس هم به نظر من در اين زمينه بحث‏ها می‏شود كرد. نه فقط بحث علمی، حتّی بحث‏های تا حدودی اجرايی در همين زمينه‏ای كه برای استحكام فكری، عقيده مردم است.

3. تبعیت عملی

... در آية ديگری از قرآن «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»،  اولی‏الامر را هم اضافه كرده... می‏توانست خدای متعال بگويد: «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ» و ديگر چیزی به آن اضافه نكند. در آن صورت، لازمش اين می‏شد كه بعد از آن‏كه پيغمبر را قبول كردند، نسبت به آنچه كه نظر پيغمبر هست در زمان حيات پيغمبر شبهه‏ و اشتباهی پيش نمی‏آيد و اگر شبهه‏ای پيش بيايد به خود پيغمبر مراجعه می‏كنند و قضيه حل می‏شود. اما آن زماني‏كه پيغمبر حضور ندارد، نسبت به روية پيغمبر و شيوة پيغمبر قاعدتاً اختلاف نظر پيش می‏آيد. اينجا مرجع كيست؟ این آیه می‎فرماید: مرجع، «اولی‏الامر» است؛ ولی امر است، با آن شرايطی كه برای ولی امر وجود دارد.               

... آن كسی می‏تواند مطمئن باشد كه اطاعت از پيغمبر می‏كند، كه از ولی‏امر اطاعت بكند. اگر كسی از ولی‏امری ـ كه شرایط با او منطبق است ـ اطاعت نكرد، از پيغمبر اطاعت نكرده؛ و اِلاّ نمی‏شود كسی بگويد: بنده مطيع پيغمبرم، اما به نظر من، پيغمبر آن‏جوری می‏گويد.             

نه! ولی‏امر وجود دارد؛ بايد ببينيد كه ولی‏امر چه می‏گويد؛ هر چه ولی امر گفت، آن حرف پيغمبر است. پيغمبر را آن كسی اطاعت كرده كه از ولی‏امر اطاعت كرده باشد.  

لذاست كه در زمان جمهوری اسلامی كه بحمدللّه نظام ولايت فقيه حاكم است و ولی‏امر ما يك دين‏شناس و يك عالمِ جانشين پيغمبر است،  با شرایطی كه ما برای يك چنين جانشينی قائليم ـ از علم در حد اجتهاد، از عدالت كه عدالت خودش خيلی مفهوم والايی است و آگاهی به زمان و تدبير امر و قدرت ادارة مسايل كشور ـ يك چنين كسی وقتی در رأس امور قرار می‏گيرد، او می‏شود ولی امر و اطاعت او، اطاعت پيغمبر است. اگر چنانچه برخلاف امر او ـ و آنچه مقتضای ولايت امر اوست ـ كسی عمل بكند، از پيغمبر اطاعت نكرده است. اين هم از آن آيه «أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» استفاده می‏شود.

از خدا كمك بخواهيد، با مسائل سياسی، به صورت خدايی و صادقانه برخورد كنيد. آن مطالبات حقيقی انقلاب را شناسايی كنيد. ببينيد انقلاب از ما چی مطالبه می‏كند؛ كما اينكه اشتباه در شناخت مطالبات گوناگون، درخواست‏ها، خواست‏ها و شعارها اشكالات بزرگی به‏وجود می‏آورد. من حالا به شما اين كلمه را عرض كنم. درخواست‏های رهبری ـ كه يك خدمت‏گزار، يك طلبة ضعيف بيش نيستم ـ مطالبات و درخواست‏هايی كه به اقتضای مسئوليت خودم دارم، اين مطالبات بايد شناخته بشود؛ با مطالبات دسته‏های سياسی و گروه‏های سياسی و جناح‏های سياسی نبايد مخلوط بشود. بايد ديد چه می‏خواهيم ما؟ دنبال چه هستيم؟ هدف چیست؟ اينها خيلی مهم است؛ اينها آن چيزهايی است كه می‏تواند شما جوان‏های عزيز را ـ ان‏شاءاللَّه ـ در صراط مستقيم الهی پيش ببرد.

ولایت در یک انسان به معنای وابستگی فکری و عملی هرچه بیشتر روز افزون‏تر با ولیّ است. ولیّ راپیدا کن! ولیّ خدا را بشناس! آن کسی که او ولیّ حقیقی جامعه اسلامی ‏است، او را مشخص کن؛ بعد از آنکه مشخص کردی، شخصاً از لحاظ فکر، از لحاظ عمل، از لحاظ روحیات، از لحاظ راه و رسم و روش، خودت را به او متصل کن! مرتبط کن! به دنبالش حرکت بکن! به طوری‏که تلاش تو، تلاش او، و جهاد تو، جهاد او، دوستی تو، دوستی او، دشمنی او، دشمنی تو،  جبهه‏بندی‏های تو، جبهه‏بندی‏های او باشد؛ این است که ‎آدمی‏که دارای ولایت است، کسی که ولیّ را بشناسد، فکر ولیّ را بشناسد و با ولیّ، همفکر بشود، عمل ولیّ را بشناسد و با ولیّ هم‏عمل بشود، دنبال او راه بیفتد، خودش را فکراً و عملاً «پیوسته با ولیّ» بخواند؛ چنین کسی دارای ولایت است. ولی ما ولایت را منحصر کردیم فقط بر اینکه در دلمان مهر علیّ بن ابیطالب است و قطره‏های اشک هم برای امیرالمؤمنین می‏ریزیم؛ ولی عمل ما ضد عمل علی و فکر و اندیشه‏مان ضدّ اندیشة علی است. ما از ولایت، برای خودمان یک افسانه، یک اسطوره و یک خرافه‎ای درست کرده‎ایم و دل خودمان را خوش کردیم که از جمله مَوالیّ حضرت علیّ بن ابیطالب (علیه‏السلام) و دارای ولایت هستیم و خوشحالیم که تمام آنچه که برای مَوالی علیّ بن ابیطالب (علیه‏السلام) هست برای ما نیز به طور مسلّم و قطعی هست. خدا می‏داند که این کار، خیلی جفا و ظلم به حقّ علیّ بن ابیطالب (علیه‏السلام) است، خیلی ظلم به حق اسلام است؛ چون ولایت مال اسلام است. امام صادق (علیه‏السلام) ولایت را با عمل می‏داند و می‏گوید: آن کسی که دارای عمل است، ولیّ ما اوست و آن کسی که دارای عمل نیست، عدوّ ما اوست، امام صادق (علیه‏السلام) ولایت را این‏طور معنی می‏کند. چون ولایت در فرهنگ امام صادق (علیه‏السلام)، با ولایت در فرهنگ آن جاهل یا مغرضی که دارد به نام امام صادق (علیه‏السلام) زندگی می‏کند، فرق دارد. ما باید عمیقاً معنی ولایت را بفهمیم، در غیر این‏صورت عمری را به امید بهشت سپری می‏کنیم، در حالی‏که در موقع جان دادن از بهشت خبری نیست. ولایت یک انسان، پیوستگی و وابستگی مطلق او است به ولیّ.

یک عده‎ای خیال می‏کنند، ولایت ائمه یعنی فقط ائمه را دوست بداریم و چقدر اشتباه می‏کنند، ولایت فقط دوست داشتن نیست. مگر در تمام عالم اسلام کسی پیدا می‏شود که ‎ائمه معصومین و خاندان پیغمبر را دوست نداشته باشد ؟ پس همه ولایت دارند؟ مگر کسی هست که دشمن اینها باشد؟ مگر همان کسانی که در صدر اسلام با آنها جنگیدند، همه با آنها دشمن بودند؟ خیلی شان اینها را دوست می‏داشتند، اما برای خاطر دنیا حاضر بودند با آنها بجنگند، خیلی شان می‏دانستند اینها دارای چه مقامات و چه مراتبی هستند. وقتی خبر رحلت امام صادق (علیه‏السلام) را به منصور دادند، بنا کرد به گریه کردن. فکر می‏کنید تظاهر می‏کرد؟ آیا پیش نوکران خودش می‏خواست تظاهر کند؟ پیش ربیع حاجب می‏خواست تظاهر کند؟ تظاهر نبود، واقعاً دلش سوخت، واقعاً حیفش آمد که امام صادق (علیه‏السلام) بمیرد، اما چه کسی او را کشت؟ خود منصور، خودش دستور داد که ‎امام صادق(علیه‏السلام) بمیرد. اما چه کسی او را کشت؟ خود منصور! خودش دستور داد که امام صادق (علیه‏السلام) را مسموم کنند، اما خبر رسید که کار از کار گذشته‎است، قلبش تکان خورد. پس منصور هم ولایت داشت؟! از همین قبیل است اشتباه آن کسانی که می‏گویند مأمون عباسی شیعه بود، شیعه یعنی چه؟ شیعه یعنی کسی که بداند حق با امام رضا(علیه‏السلام) است؟ فقط همین؟ اگر چنین است پس مأمون عباسی، هارون الرشید، منصور، معاویه، یزید از همه شیعه تر بودند. آیا آن کسانی که با امیرالمؤمنین در افتادند به ‎او محبت نداشتند؟ چرا، غالباً محبت داشتند. پس شیعه بودند؟ پس ولایت داشتند؟! نه! ولایت غیر از این حرف‏ها است، ولایت بالاتر از اینهاست که ‎اگر ولایت علی بن ابیطالب و ولایت ائمه را فهمیدیم که چیست، آن‏وقت حق داریم به خودمان برگردیم، ببینیم آیا ما دارای ولایت هستیم یا نه؟ آن‏وقت اگر دیدیم ولایت نداریم از خدا بخواهیم و بکوشیم که ولایت ائمه(علیهم‏‏السلام)  را به دست بیاوریم.

مسئله‎ای که بعد از این پیش می‏آید این است که من و شما آیا دارای ولایت هستیم یا نه؟ ممکن است من و شما دارای ولایت باشیم، اما آیا مجموعاً جامعة ما دارای ولایت هست یا نیست؟ ممکن است این سؤال پیش آید مگر این دو یکی نیستند و با هم فرق می‏کنند؟در جواب باید گفت : بله! اگر یک عضوی به خودیِ خود سالم باشد، سالم بودن یک عضو اولاً؛ نه به معنای سالم بودن همة بدن است و ثانیاً؛ یک عضو سالم اگر در یک بدن غیر سالم قرار گرفت، نمی‏تواند همة محسنات یک عضو سالم را دارا باشد.               

اول ببینیم که یک انسان با ولایت چه جور آدمی‏است تا بفهمیم آیا من و شما دارای ولایت هستیم یا نه؟ اگر چنانچه ثابت و روشن شد که من و شما دارای ولایت هستیم؛ بعد باید ببینیم که جامعه چگونه باید باشد تا دارای ولایت باشد؟ هیچ مانعی ندارد که یک انسان دارای ولایت، در یک جامعة بی ولایت باشد. البته منظورم از نظر خود ایده است که می‏گویم مانعی و اشکالی ندارد و گرنه خیلی هم اشکال دارد؛ حالا باید به این مسئله پرداخت که وقتی کسی خودش دارای ولایت بود، آیا دیگر مسئولیتش تمام شده‎است؟ و همین‏که خود او دارای ولایت شد ولو اینکه در جامعة محروم و عاری از ولایت زندگی می‏کند، آیا این زندگی می‏تواند یک زندگی مطلوب باشد؟ و آیا اگر کسی خودش دارای ولایت بود اما در یک جامعه ای زندگی کرد که آن جامعه بی ولایت بود و او در مقابل بی ولایتی جامعه مسئولیت احساس نکرد، همین عدم احساس مسئولیت، ولایت خود او را هم مصدوم و خراب نمی‏کند؟ اینها یک چیزهایی است که شما مرد مسلمان و زن مسلمان، مخصوصاً جوان مسلمان باید رویش فکر کنید، ممکن است من آن‏قدر فرصت و مجال نداشته باشم که تک تک اینها را شرح دهم و اگر بخواهم تک تک اینها را طوری شرح بدهم که مطلب به خوبی و به روشنی بیان شود و آن را همه بفهمند لازم است که روی هر یک از اینها ساعت‏ها بحث کرد که متأسفانه وقت من آن‏قدرها نیست. این است که من مطلب را به اختصار می‏گویم و دقت در آن و موشکافی در آن را به خود شما و اگذار می‏کنم.       

حالا می‏پردازم به اینکه اولاً؛ یک انسان دارای ولایت چگونه انسانی است؟ ثانیاً؛ ما و جامعه و هیأت اجتماعی انسانهایی که یک جا جمع شده‎ایم چگونه باشیم تا دارای ولایت باشیم و در چه صورت دارای ولایت نخواهیم بود؟ در چه صورتی یک جامعه، یک جامعة ولیّ و متولّی و موالی، به صورتی که اسلام دستور داده [است] در می‏آید و در چه صورتی و درچه شرایطی از ولایتی که اسلام گفته محروم می‏ماند.             

مسئلة سوم اینکه ‎آیا یک انسانی که دارای ولایت است تکلیف خودش با ولایت داشتن شخص خودش تمام شده‎است و دیگر تکلیف ندارد که جامعة دارای ولایت بسازد؟ و مسئلة چهارم اینکه اگر یک آدمی‏خودش دارای ولایت بود و در یک جامعة محروم از ولایت زندگی می‏کرد و احساس تکلیفی نمی‏کرد که جامعه را دارای ولایت بکند. آیا این احساس تکلیف نکردن، ولایت خود او را هم مخدوش نخواهد کرد؟ و همین که در فکر نیست که دیگران را هم دارای ولایت کند، همین به فکر نبودن، ولایت او را ضعیف و مخدوش نکرده‎است؟ اینها مسائلی است که باید بحث کنیم.         

وقتی که این بحث کامل شد خود شما این معنایِ مترقیِ عالیِ جالبِ خردپسندِ قرآن‏فرمودة حدیث‏گفتة ولایت را، با آن معنایی که‎ آدمِ تنبلِ از کار بگریزِ راحت طلبِ سهل گرایِ سهولت طلب، پیش خودش تصور می‏کند مقایسه کنید تا ببینید تفاوت ره از کجا تا به کجاست. عده‎ای خیال می‏کنند که دارای ولایت بودن به این است که وقتی اسم اهل بیت می‏آید، کلمة (علیه‎السلام) را بگوید. خیال می‏کنند که دارای ولایت بودن به این است که محبت اهل بیت در دل انسان باشد، البته محبت اهل بیت داشتن واجب و فرض است و نام آن بزرگواران را با عظمت بردن، به نام آنها مجلس به پا کردن و از عزا و شادی آنها درس گرفتن، عزای آنها را گفتن، شادی آنها را گفتن، گریستن بر بزرگواری‏های آنها، بر شهامت‏های آنها، بر مظلومیت‏های آنها، همة ‎اینها لازم است؛ اما همة ‎اینها ولایت نیست، ولایت از این بالاتر است. آنکه در مجلس سیدالشهداء می‏نشیند و اشک می‏ریزد، کار خوبی می‏کند، اما نباید اشک ریختن را برای دارا بودن ولایت کافی بداند، آن کسانی‏که ذهنشان تحت اثر تلقینات و القائات مغرضانه یا جاهلانة بعضی از دست‏های مزدور و مغرض واقع شده‎است، درست دقت کنند که بعد گفته نشود با گریستن بر سیدالشهداء کسی مخالف است، ما می‏گوییم که گریستن بر امام حسین(علیه‏السلام) گاهی می‏تواند یک ملت را نجات بدهد، همچنان‏که توابین رفتند سر قبر حسین بن علی نشستند و 24 ساعت یا 48 ساعت یا سه روز فقط گریه کردند و نتیجة آن گریه‏ها این شد که پیمان مرگ و خون با هم بستند و گفتند عهد می‏کنیم که به میدان جنگ برویم و زنده بر نگردیم، این است گریه بر امام حسین، کسی با این مخالف نیست.

             توصية من به شما مردم رفسنجان ـ چه كسانی كه اينجا هستيد و چه خيل عظيم مردم در آن شهر ـ اين است كه در همان خط درست اسلام و انقلاب و ولايت حركت كنيد. اولين شرط برای يك ملت مؤمن اين است كه اوليای امور خود را در حوزة كارشان صاحب اختيار بداند. وقتی مصلحت می‌دانند كه مأمور و مسئولی را جا به جا كنند، وقتی مردم آن مسئول بالا را می‌شناسند، بايد تسليم باشند. اين، يك دستور هميشگی است.

هميشه امام صريح و با زبان مردم حرف می‏زنند. آنجايی كه امام يك موضع‏گيری می‏كنند، آنجا شما چرا منتظر موضع‏گيری حزب می‏شويد. ما كه بارها گفتيم آنچه را كه امام می‏گويد، آن خط ماست. ما هم مقلّد اماميم، هم امام رهبر ماست؛ يعنی خط و ربطی كه امام ترسيم می‏كنند در اين جامعه، هم تكليف سياسی ماست، هم تكليف دينی ماست.

نظر امام را دقيق بدانيد. اين هم نمی‏شود گفت ـ كه من گاهی شنيدم از زبان بعضی از برادرها به گوش می‏خورَد ـ كه اگر امام جای ما بود، اينجوری فكر می‏كرد؛ اينها حرف مفت است! اين حرف را هر كس زد، به خودش برگردانيد اين حرف را؛ اين حرف معنی ندارد! «اگر امام جای ما بود»؛ «اگر امام می‏دانست، اينجوری نظر می‏داد»؛ اينها حرف‏هايی است كه قابل قبول نيست.   

 اگر باب تأويل در كلام امام باز شد، ديگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد؛ هر كسی خواهد گفت كه «بگذاريد من بروم پيش امام، شرح مطالب را بدهم، آن وقت ببينيم امام چی می‏گويد»، اينكه حرف نشد! امام است و رهبر انقلاب! و آن دست نيرومندی كه اين چرخ را از اول ـ بدون اينكه ما به ایشان مشورتی بدهيم؛ نظری بدهيم ـ گردانده؛ ما هم به مرور آمديم و در جريان امور قرار گرفتيم؛ پشت سر ایشان راه افتاديم. هنر ما اين است كه پشت سر امام راه افتاديم! هيچ هنری در خط دادن به امام و جهت دادن به امام، كسی نداشته [است]. بنابراين هر چه امام می‏گويد ـ اين را دقيق توجه بكنيد ـ ... امام را اصل بدانيد؛ آنی كه بايستی اتّباع بشود، نظرات حكيمانة امام است. امام واقعاً يك حكيم است و باید تسليم خطوط كلی‏ای بود که ايشان ترسیم می‏کنند.

4. دفاع از نظام، اصل ولایت فقیه و شخص ولیّ فقیه

             اكنون مدنيت بشری شاهد آن است كه كشوری با نظام ولايت فقيه ـ يعنی حاكميت دين و تقوا ـ اداره می‌شود. اين، برای بشريت كه انواع نظام‏های بشری را آزموده و در هيچ‏يك درمان دردهای اساسی خود را نيافته، آزمايشی مهم و تعيين‌كننده است. همة ما بايد به ياد داشته باشيم كه اگر اين نظام مقدس بتواند جسم و جان انسان‏های تحت قدرت خود را به‎ آرامش و آسايش برساند، فقر و جهل و بی‌ايمانی و تبعيض و بی‌عدالتی را ريشه‌كن كند و در صحنة جهانی، با اين دردهای مزمن بشر به مبارزه برخيزد، بزرگ‏ترين خدمت را به تاريخ انسانيت عرضه كرده و راهی تازه به روی آنان گشوده‎است. اين كار، مستلزم آن است كه ‎از رهبر تا مسئولان طراز اول و تا آحاد مسئولان، هريك بر حسب مراتب مسئوليت خود، لحظه‏ای از مجاهدت باز نايستند و هيچ تهديدی را مانع راه خود ندانند و به هيچ وسوسه‌ای تسليم نشوند. اين حقيقت نيز اهميت كار خبرگان منتخب ملت را بيشتر هويدا می‌سازد و بار امانتی را كه بر دوش گرفته‌اند، سنگين‏تر می‌كند.

خبرة جوانان اين مملكت و سيد فداكاران اين ملت، كسانی هستند كه در همه حال متوجه باشند كه ‎اين امانت حاكميت اسلام كه امروز در دست آنهاست، امانتی از همة پيامبران و اوليا و امامان است. اين، آرزوی همة كسانی بود كه در دوران محروميت انسان‏ها از حاكميت الهی، در غربت مردند و در شكنجه‌گاه‏ها رنج كشيدند و آرزو كردند كه خدای متعال يك وقت به آنها فرج دهد. اين، آرزوی همه است و نتيجة قرن‏هاست. بايد با همة توان، قدرت، هوشياری و بيداری، از اين محافظت كرد.

اصل ولايت فقيه و پيوستن همة راه‏های اصلی نظام به مركز ولايت، نقطة درخشان نظام اسلامی، و تحقق آن، يادگار ارزنده و فراموش نشدنی حضرت امام خمينی(قدس‌سره) است. مردم ما در طول يازده سال اخير، وفاداری و اخلاص كامل خود را نسبت به اين اصل، در همة ميدان‏ها نشان داده‌اند و امام عظيم‌الشأن ما، خود بزرگ‏ترين مدافع و سرسخت‌ترين پشتيبان اين اصل و پذيرای جدی همة آثار و لوازم آن بود. اين اصل، همان ذخيرة پايان ناپذيری است كه بايد مشكلات نظام جمهوری اسلامی را در حساس‏ترين لحظات و خطرناك‏ترين گردنه‌های مسير پرخطر جمهوری اسلامی حل كند و گره‏های ناگشودنی را بگشايد. دفاع غيورانة امام عزيز از مسألة ولايت و رهبری ـ كه بی‌گمان تصدی رهبری به وسيلة خود آن بزرگوار، كمترين تأثيری در آن نداشت ـ ناشی از درك و ايمان عميق به همين حقيقت بود و امروز اين‌جانب به پيروی از آن بزرگوار، با همة وجود و توان از اين اصل و لوازم آن دفاع خواهم كرد و به كمك الهی، به تكليف خود در همة موارد عمل خواهم كرد.

خدشه در التزام به ولايت فقيه و تبعيت از رهبری، خدشه در كلية نظام اسلامی است و اين‌جانب اين را از هيچ كس و هيچ دسته و گروهی تحمل نخواهم كرد. البته ‎امروز بحمدالله و توفيقه، كلية آحاد و گروه‏های خط امام، ملتزم به ولايت فقيه و تبعيت از رهبری می‌باشند و اميد است كه زمينه برای رمی افراد و گروه‏ها به عدم التزام به آ‎ن، هرگز فراهم‏نگردد.

ضديت با ولايت فقيه، يعنی ضديت با اصيل‌ترين و ركين‌ترين اصول و اركان نظام جمهوری اسلامی.

• نگویيد ما ولايت فقيه را قبول داريم، لكن با ولايت فقيه اسلام تباه مي‏شود. اين معنايش تكذيب ائمه است، تكذيب اسلام است و شما من حيث لايشعر اين حرف را مي‏زنيد.

من هم مثل يكی از شما، از نظام اسلامی، از رهبری اسلامی و از ولايت فقيه به عنوان ستون فقرات اين نظام، بايد دفاع كنم.

دشمن از نفوذ امام و شخصيت امام و نفوذ رهبری در هر زمانی به شدت صدمه خورده است؛ داغدار است. يكی از نقاطی كه دشمن می‏خواهد با آن مقابله كند، مسألة رهبری و نفوذ رهبری است.

... با يك چنين وضعيتی، دشمنی‏ها هم زياد است. دشمن امروز هم مثل دشمن زمان اميرالمؤمنين نيست كه اگر بخواهد شايعه بپراكند مجبور باشد صد نفر را مأمور كند كه بيايند در بين مردم شايعه بيندازند، نه آقا يك راديو را راه می‏اندازد تو همة خانه‏ها آن صدا شنيده می‏شود. امروز اين‏جوری است. خب! دريك چنين شرايطی اين نكته‏ای است‏كه بايد همه به آن توجه كنند. مسأله، مسألة رهبری است، مسألة شخصی نيست. بنده ممكن است خودم دست هر كسی از كسانی را كه لايق و شايسته هستند و هر انسان مؤمنی را ببوسم، اما مسألة رهبری مسأله‏ای است كه مربوط به شخص من نيست، مربوط به دنيای اسلام است، مربوط به ملت اسلامی است. از حقوق رهبری بايد دفاع بشود. رهبری در اين‏جا بايد بتواند هم آن خط باريك صراط مستقيمِ از مو باريك‏تر را در داخل كشور حفظ كند، يعنی رعايت حيثيت انسانی، رعايت آزادی انسان، رعايت تقوی، سوق انسان‏ها من‏الظلمات الی النور، اينها را بايد انجام بدهد و هم بايد در مقابل آن همه ايادی تبليغ كننده بايستد. اين به چه چيزی احتياج دارد كه بتواند اين كارها را انجام بدهد؟ به يك اعتبارِ غيرِ قابلِ خدشه كردن، اين است. اين را لازم دارد. بايد سخنش جوری باشد كه اگر گفت اين كار بشود، بشود؛ با ميل، با ايمان، با شوق، با محبت؛ ‏نه ‏با زور. اگر اين نبود، امام بزرگوار، در اين پانزده ‏سال، در اين ده ‏سال حيات مبارك خودش نمی‏توانست آن جنگ را به ‏آنجا برساند. ما هم نمی‏توانستيم در اين پنج سال گذشته در مقابل اين مشكلات‏ ايستادگی كنيم. اين را آقايان بدانند و البته می‏دانيد. اين لازم است. 

البته، ما بايد بگرديم كسی را پيدا كنيم كه بتوان اين اعتبار را به او داد. اين اعتبار سنگينی است. دست همه كس نمی‏شود داد. بايد دست كسی داد كه خاطر جمع باشيم از اين ابزارِ به شدت حساس و بُرّا، در جای درست استفاده می‏كند، نه در جای غلط و نه به تبع اهواء نفسانی خود يا اهواء نفسانی ديگران. برای رضای خدا فقط مصرف می‏كند. اين را پيدا كنيم يك چنين كسی را، اين را بسپاريم ‏به او، وقتی اين ابزار راسپرديم به او، التزام به شيئی، التزام به همة لوازم آن است. يكی از مهم‏ترين ‏لوازمش اين است كه عرض كرديم. يعنی هيچ‏كس بايد در هيچ گوشه‏ای از گوشه‏های اين مملكت و در هيچ منطقه‏ای از مناطق ارادة انسانی ـ آنچه كه خارج از ارادة انسان است بحثی درباره‏اش نيست ـ كاری نكند كه اين سرمايه‏ای كه بايد يك روزی مصرف بشود برای نجات كشور، اين سرمايه، اندكی خدشه دار بشود؛ اين است. و وظيفة اين به عهدة شماست؛ شما آقايان خبرگان رهبری! يعنی قانوناً به دوش شماگذاشته نشده است، اما يكی از وظايف اخلاقی، يكی از وظايفی كه به دلالت اقتضا، هركسی بايد اين را بفهمد. بر دوش شما همين است. بايد در اين راه مبارزه كنيد، بايد برای اين كار سرمايه‏گذاری كنيد. بايد تلاش بشود برای اين كار؛ كما اينكه خود بنده هم تلاش می‏كنم. واِلّا شما خيال می‏كنيد بنده خوشم می‏آيد كه در يك جمعی يك حرفی بزنم، كه احياناً برمی‏گردد به يك حيثيت شخصی؟! نخير! برخلاف نفس است، اما واجب و لازم است و بايد گفته بشود و می‏گوييم به فضل پروردگار.

دشمن را بشناسيد؛ دشمن استكبار جهانی است؛ دشمن امريكاست؛ دشمن صهيونيست‏ها هستند. برای مبارزة با انقلاب، انواع و اقسام روش‏ها را دشمن تجربه كرده است. اين دفعه به خيال خود يك روش مؤثرتری را خواستند تجربه كنند و آن هدف گرفتن رهبري است. يقيناً بعد از مطالعة زياد و با اطلاع از اوضاع و احوال گوناگونی و البته خبرهای راست و دروغی، توانسته‏اند به اين نتيجه برسند كه بايد رهبری را هدف قرار داد؛ حالا چرا؟ برای خاطر اينكه می‏دانند، اگر در كشور، يك رهبری مقتدر وجود داشته باشد، همه توطئه‏های آنها نقش برآب خواهد شد. والّا اينها با شخص طرف نيستند؛ شخص برای اينها مهم نيست؛ هر كسی که باشد. كما اينكه همين كسانی كه امروز به اين زبان خشن حرف می‏زنند، اين‏جور ناجوانمردانه، سيل تهمت و افترا را روانه می‏كنند، همين‏ها با امام مگر طرف نشدند؟ همين‏ها با امام هم طرف شدند. دل امام را پر كردند از خون كه امام در آن نامه  به آن اشاره كردند. با رهبری مخالفند، چون می‏دانند رهبری در جامعة اسلامی و ايران اسلامی گره‏گشاست. رهبری يعنی آن نقطه‏ای كه هر جايی كه دولت ـ هر دولتی ـ مشكلی داشته باشد، مشكلات لاعلاج دولت، به دست رهبری حل می‏شود. هر جايی كه تبليغات دشمن، كاری كند كه مردم را به دولت‏ها بخواهد بدبين كند، اين‏جا نفس رهبري است كه حقيقت را برای مردم روشن می‏كند، توطئة دشمن را بر ملا می‏كند. مگر نديديد اين چند ساله دربارة ‏دولت‏ها، دولتمردان، مسئولان، چه می‏كردند و چگونه سعی می‏كردند تبليغات دروغ، ترقندهای گوناگونی را رایج كنند تا مردم را مأيوس كنند. آنجايی كه می‏خواهند مردم را مأيوس كنند، رهبری است كه به مردم اميد می‏دهد. آنجايی كه يك توطئة سياسی بين‏المللی می‏خواهند برای ملت ايران بوجود بياورند، رهبري است كه قدم جلو می‏گذارد و تماميّت انقلاب را در مقابل توطئه قرار می‏دهد و مثل همين قضية اخيرِ اروپا كه ملاحظه كرديد، دشمن را وادار به عقب نشينی می‏كند. آن‏جايی كه می‏خواهند در بين جناح‏های گوناگون مردم اختلاف ايجاد كنند، رهبری است كه می‏آيد دست‏ها را در دست هم می‏گذارد؛ ماية الفت می‏شود؛ مانع از تفرقه شود. آنجايی كه می‏خواهند صندوق‏های انتخابات را خلوت كنند، مردم را از حضور پای صندوق‏ها و رأی‏دادن مأيوس كنند، رهبري است كه به مردم دلگرمی می‏دهد؛ می‏گويد: انتخابات وظيفه است؛ مردم اعتماد می‏كنند، وارد می‏شوند، حماسة عظيمی می‏آفرينند. آنجايی كه جايگاه ابراز نظر مردم در مسائل انقلاب است، مردم چشمشان به دهان رهبري است. در زمان امام راحل، اين را بارها تجربه كردند و تو دهنی خوردند، به لطف پروردگار بعد از رحلت امام راحل هم با كمك مردم، با محبت مردم، با همكاری مردم، ده‏ها بار با همين كيفيت و همين شيوه، پيوند جوشيدة استوار ميان مردم و رهبری توانسته است، مشت محكم به دهان دشمن بزند. لذا بسيار طبيعی است كه با رهبری بد باشند، كينة عميق داشته باشند؛ جای تعجبی ندارند؛ البته رهبریِ «مقتدر». چرا؟! يك رهبریِ بی‏حالِ بی‏جانِ بی‏حضوری كه از جايی خبر ندارد، راحت می‏شود ذهنش را عوض كرد، راحت می‏شود او را به اشتباه انداخت، يك چنين رهبری ضعيفی باشد، نه! خيلی برايشان اهميت ندارد. اما اگر قرار شد رهبریِ مقتدری كه اسلام می‏گويد، مردم می‏خواهند، انقلاب طلب می‏كند، قانون اساسی حكم می‏كند، اگر اين‏جور رهبری لازم باشد، البته با آن مخالفند؛ حق دارند مخالف باشند؛ من تعجب نمی‏كنم از اينكه اينها رهبری را هدف قرار بدهند.

مرجع تقليد آگاه برای مردم، از هر نعمتی بالاترست. مرجع تقليد آگاه، مرجعی كه فريب نمی‏خورد، مرجعی كه تبليغات دشمن ذهن او را نمی‏سازد، مرجعی كه تحليل سياسی خود را از راديوی اسرائيل نمی‏گيرد، خيلی ارزش دارد. ديديد مراجع چطور ايستادند در مقابل اين زمزمه‏ها و شايعه‏های دشمن‏ساز، بعد هم حوزة قم، روحانيت قم، بعد هم شهرهای مهم كشور و شهرهای مختلف كشور، موضع خودشان را مشخص كردند؛ معلوم شد ملت ايران بيدار است. انصافاً، هم ملت، هم مسئولين، هم روحانيون موضع بسيار خوبی نشان دادند. من از يكايك آنها تشكر می‏كنم، نه به خاطر شخص. اين‏جا مسألة شخص نيست عزيزان من! من هم مثل يكی از شما از نظام اسلامی، از رهبری اسلامی، از ولايت فقيه به عنوان ستون فقرات اين نظام بايد دفاع كنم. وظيفة من است؛ تكليف شرعی است؛ مسئلة شخصی نيست؛ به خاطر مسئوليت سنگينی است كه من دارم.

مسئوليت رهبری، حفظ نظام و حفظ انقلاب است. ادارة كشور به عهدة اين آقايانِ مسئولين كشور است كه شماها باشيد. هر كدام در بخش خودتان اداره می‏كنيد كشور را، رهبری شغل اصلی‏اش اين است كه مراقب باشد اين بخش‏های مختلف، آهنگِ ناساز با نظام و با اسلام و با انقلاب نزنند؛ هر جا چنين آهنگی بوجود بيايد، جای حضور رهبری است. رهبری يك شخص نيست، يك آدم، يك طلبه، يك علی خامنه‏ای يا علی خامنه‏ای‏های فراوان ديگری كه هستند، رهبری يك عنوان است يك شخصيت است، يك حقيقت برگرفتة از ايمان و محبت و عشق و عاطفة مردم است، اين است رهبری. يك آبروست. صدها مثل علی خامنه‏ای در راه، جانشان را می‏دهند؛ آبروشان را هم می‏دهند؛ اهميتی هم ندارد. بنده كه چيزی نيستم، امام بزرگوار ما هم كه امامت امت بود، امام به معنای حقيقی كلمه بود برای اين امت، امام دل‏های ما بود، او هم همين‏جور بود؛ او حاضر بود آبرويش را بدهد برای حفظ نظام و حفظ رهبری نظام. و اين، حضور دارد، اين حضور را با اين حرف‏هايی كه می‏زنند، با اين كارهايی كه می‏كنند، نتوانسته‏اند و نخواهند توانست از بين‏ ببرند.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
محتوای بیشتر در این بخش: « فصل ششم؛ انتقاد و سؤال از رهبری

پیام هفته

رعایت موازین ارزشی در روابط
رعایت موازین ارزشی در روابطقرآن : ... خُذِ الْعَفْوَ وَ ...  (سوره اعراف، آیه 199)ترجمه: با گذشت باش.حدیث: قَالَ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَّ : مَنْ عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ ، وَحَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ ، وَوَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ ، فَهُوَ مَنْ كَمُلَتْ مُرُوءَتُهُ ... (تحف العقول ، ص 57)ترجمه: ... پیامبر اکرم فرمودند: هر کس با مردم کار کند و به آنان ظلم نکند، و در گفتگوها به کسی دروغ نگوید و هر وعده ای داد ، خلف وعده نکند، جوانمرد کامل است .

ادامه مطلب

موسسه صراط مبین

نشانی : ایران - قم
صندوق پستی: 1516-37195
تلفن: 5-32906404 25 98+
پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید